گم، در ترکیب گامُ گور، در مقام توهین گویند ( گام واشدُ = گم شو ).
گامبَزgămbaz
گنبد.
گامبوgămbū
فربه.
گامبورَgămbūra
سرگیجه.
گامِشgămeš
گاومیش.
گاندِلَgăndela
گندله، گلوله ی نخ و ریسمان.
گاندوجgăndūĵ
جوال دوز.
گانگgăng
گنگ.
گاوَgăva
گاوه.
گاوَختِgăvaxte
گاهی اوقات.
گاویgăvi
آفتی است برای تره بار، گندیدگی تره بار.
گَبورگَgabūrga
زنگی است گلابی شکل آویخته بر گردن شتر بارگیر از جنس ورق آهن به وزن حدوداً سه کیلو و به طول ۳۵ سانتیمتر که با برخورد با یک زنگ کوچک برنجی صدایی با برد حدود ۶ کیلومتر ایجاد می کند.
گُپgop
گام بلند.
گِجgeĵ
گیج.
گِج گِجوgeĵ geĵū
چرخش به دور خود به طوری که حالت گیجی به شخص دست دهد.
گِجُ وِجgeĵo veĵ
گیج و ویج.
گِجِشgeĵeš
سر گیجه.
گَداgadă
گِدا، تنگ دست.
گَدائیgadăi
گدایی.
گَرِgare
گره.
گُرgor
شعله ی بلند آتش
مقداری
دسته ای.
گُر بَگِرَتَّنgor bagerattan
شعله ور شدن.
گِر سوجger sūĵ
چراغ گرد سوز.
گَرِ شُولgare šowl
نوعی گره که به سادگی و با کشیدن یک سر نخ یا طناب گشوده شود.
گَرِ کوریgare kūri
گره ای که به سختی باز می شود و گاهی اصلاً باز نمی شود.
گُرُّ گُرgorro gor
پی در پی
گروه گروه
تندتند.
گِر واشدووَنger văšdūwan
جمع شدن.
گَرانgarăn
گران.
گَران جانgarăn ĵăn
گران فروش.
گَرتُ دولَختgarto dūlaxt
گرد و غبار بسیار زیاد.
گَرت نووَنgart nūwan
به دنبال کسی دویدن.
گَرتُ هاکgarto hăk
گرد و خاک.
گَرتاندgartănd
گرد آلود، غبارآلود.
گُرتَرgortar
بزرگتر.
گَرتیا نووَنgartiyă nūwan
دنبال هم دویدن، یکدیگر را تعقیب کردن.
گِردَgerda
تنه درخت
قیطان، نخ قیطان.
گُردgord
بزرگ، درشت.
گُرد کَردَنgord kardan
پروراندن، بزرگ کردن.
گِردُ گَشتgerdo gašt
جنب و جوش، فعّالیت.
گُردَتَرgordatar
بزرگتر.
گِردِلیgerdeli
گرد، مدور
کنایه از افراد کوتاه و فربه.
گَردَن فِسَّنgardan fessan
کاری را به گردن کسی انداختن، کاری را بدون رضایت طرف مقابل به او واگذار کردن.
گَردَن گِرَتَّنgardan gerattan
گردن گرفتن، کنایه از تقبّل کردن و پذیرفتن.
گَردَن هَمَردَgardan hamarda
گردن شکسته، حالت و اصطلاحی است که نشان دهنده تأسّف و پشیمانی است.
گِردُوgerdow
گرداب.
گَرِفداریgarefdări
گرفتاری.
گِرکِریgerkeri
گردآوری.
گُرگُ مِشgorgo meš
کنایه از سپیده دم، هوای نه تاریک و نه روشن، هوای گرگ و میش.
گُرمgorm
میان دو دوش، برآمدی پشت گردن.
گَرمائیگِلّووَنgarmăi gellūwan
گرمازده شدن، گرمازدگی.
گَرماوانgarmăvăn
حمّامی.
گُرمُشتوgormoštū
گره مشت، مشت گره کرده.
گَرمووَgarmūwa
حمّام.
گَرُوgarow
چوب بلند ذرّت
گِرو، امانت
گروگان.
گَرُو راکَردَنgarow răkardan
گرو گذاشتن، چیزی را نزد طلبکار تا زمان ادای قرض به امانت گذاشتن.
گَزgaz
واحد اندازه گیری طول
دندان گرفتن.
گَز آجینgaz ăĵin
گاز گرفتن بدن خود یا دیگری به طوری که آثارآن باقی بماند.
گَزِ بِ گوزِgaze be gūze
کنایه از مفت و مجّانی ( مثلاً یک گز پارچه به یک گوز ).
گَز گِرَتَّنgaz gerattan
گاز گرفتن.
گَز گَز کَردَنgaz gaz kardan
گاز زدن و دندان گرفتن.
گَزدیدgazdid
کاه دود برای درمان زخم های عفونی.
گَزَرgazar
زردک.
گَشنیجgašniĵ
گشنیز.
گَلَّgalla
گلّه.
گِلgel
وسط، لابلا
گل.
گِلَgela
گِله.
گَل بَرشُدَنgal baršodan
در رفتن، گریختن.
گِل بَرگاgel bargă
جلو در ( روی چارچوبه در ).
گُل پیکَّgol pikka
گل پوک، شکوفه ی درختان که تبدیل به گل نمی شود.
گِل خَردَgel xarda
گل خورده، سختی کشیده و مجرّب.
گِل گِرَتَّنgel gerattan
گل گرفتن، به عضویت پذیرفتن.
گَلُ گَردَنgalo gardan
گردن و اطراف آن.
گَلُ گُشادgalo gošăd
بسیار گشاد.
گُل گُوزِوانgol gowzevăn
گل گاوزبان.
گَلُ گوشgalo gūš
نزدیک، حول و حوش
گوش و اطراف آن.
گَلُ گوش آفتُوgalo gūš ăftow
نزدیک طلوع آفتاب.
گُل مَگُلیgol magoli
رنگارنگ.
گُل میروgol mirū
میوه های ریز نوبر که تازه از گُل درآمده اند.
گَلِ وَرgale var
گاه گاهی، دور و بر، اطراف.
گِل یاgel yă
مخلوط، گلو هم.
گِل یا پِلیاgel yă pelyă
قاطی پاتی.
گُلافتُوgolăftow
گل آفتاب گردان.
گِلاندgelănd
گلی، گل آلود.
گَلایَgalăya
گلایه.
گُلجَgolĵa
گیاه ترنجبین.
گُلَسّانgolassăn
گلستان.
گِلگِلیgelgeli
قلقلک دادن.
گُلُو پاشgolow păš
گلاب پاش.
گُلُو دانgolow dăn
گلابدان.
گِلیا بَرکَردَgelyă barkarda
مخلوط شده، درهم برهم شده.
گَلیمgalim
گلیم.
گَلیم چُلّینgalim čollin
گلیم پنبه ای.
گَلیم میگُ چُلَّgalim migo čolla
گلیمی که از موی بز و پنبه بافته شده است.
گَمانgamăn
گُمان.
گَنَgana
ریزه های بسیار نرم کاه.
گَنِ گَنَgane gana
نوعی سمّ بسیار خطرناک، کنایه از مزاحم و ناسازگار.
گَندُ بَخارgando baxăr
تعفّن، بوهای بد.
گَند کِروgand kerū
حشره ی قهوه ای چون سوسک که خیلی بدبو است.
گَنداویلوgandăvilū
کورک، دمل.
گَندِگیgandegi
بد و نامرغوب ( توهین ).
گَندَمgandam
گندم.
گوترَایgūtrai
یک جا، وزن نکرده ( در اصل ترکی است، گوتُرو ).
گوجَgūĵa
گوساله.
گُوجَgowĵa
گوجه فرنگی.
گوجِ گا نَلِشتَgūĵe gă nalešta
گوساله ای که مادرش آن را تمیز نکرده و نلیسیده است، استعاره از آدم بدقیافه و کسی که به سر و وضع خود نمی رسد.
گَودgawd
گود، عمیق
گودال، حفره.
گَودالیgawdăli
گودال، جای گود و عمیق، ژرفا.
گَودیgawdi
گودی.
گَورgawr
گبر.
گورِ سیگاgūre sigă
به گور سیاه، واژه ی توهین و دشنام.
گور ماسgūr măs
مخلوطی از شیر ماست.
گور ماس خَردَgūr măs xarda
گور ماست خورده، کنایه از فرد تنبل و بی عار.
گورتِکِنوgūrtekenū
جوجه تیغی.
گوردانgūrdăn
آدم قد کوتاه.
گورَسّانgūrassăn
گورستان.
گورگوزداgūrgūzdă
به سرعت دواندن چارپایان.
گوروزgūrūz
گریز، فرار.
گُوزَنگgowzang
زنگ برنجی بزرگی با وزن حدود ۷ کیلو که زنگ های کوچک تری در داخل آن قرار دارند و هنگام حرکت قافله به آخرین شتر ( دامگیر ) می بندند.
گُوزِوانgowzevăn
گل گاوزبان.
گوشَgūša
گوشه.
گوش آدووَنgūš ădūwan
گوش دادن، شنیدن.
گوش پِلاس یا بُدَنgūš pelăs yă bodan
متّحد بودن، با هم بودن، زندگی اجتماعی.
گوش تیر کَردَنgūš tir kardan
آماده شدن چارپایان برای شنیدن به طوری که دو گوش خود را به طرف صدا می چرخانند ( گوش تیز کردن ).
گوش دَردَنgūš dardan
حفظ کردن، نگه داشتن.
گوشِ موشَgūše mūša
گوشه و کنار.
گوش واشدووَنgūš văšdūwan
گوش ایستادن، استراق سمع کردن.
گوشدgūšd
گوشت.
گوشکوگَgūškūga
گوشت کوب، آلتی که با آن نخود و گوشت را می کوبند.
گوشوارَgūšvăra
گوشواره، نوعی علف که خوشه ی آن همانند گوشواره است، دو زنگ کوچکی که در طرفین کَلِّگی شتر قرارمی گیرد.
گوکgūk
گوی، توپ.
گولَّgūlla
گلوله.
گول بَخَردَنgūl baxardan
گول خوردن، فریب خوردن.
گول بَندَgūl banda
گردنبند، آنچه به گردن می آویزند.
گولِّ گولَّgūlle gūlla
قطرات درشت اشک.
گولزِنَکgūlzenak
پستانک.
گولو گولوgūlū gūlū
صدایی برای آرام کردن گاوی که می خواهند شیر او را بدوشند.
گولوزgūlūz
جستجو.
گولوز کَردَنgūlūz kardan
جستجو کردن در بین خاکستر.
گووِش بَزاناgūweš bazănă
گاو را زایاند، کنایه از این که ضرر یا خسارتی را ایجاد کرد.
گَهودgahūd
شتر نر چهارساله.
گیgi
مدفوع انسان.
گی تُرنُوgi tornow
متکا مار.
گی روباgi rūbă
راهبک، نوعی حشره.
گی کاری کَردَنgi kări kardan
کثافت کاری کردن، کاری را از روی ناشی گری خراب کردن.