- غابلُمَγăbloma
- قابلمه.
- غاتَغγătaγ
- قاتق، نان خورش هر غذایی که با نان خورند.
- غازَγăza
- دمغازه، بیخ دم، دنبالچه.
- غالγăl
- لانه.
- غال نووَنγăl nūwan
- سر کار گذاشتن، در انتظار قرار دادن.
- غامبِلَγămbela
- غلنبه، گلوله، توده.
- غامغامَγămγăma
- قمقمه، ظرف دردار کوچک و قابل حمل آب.
- غانچَγănča
- غنچه.
- غانداغγăndăγ
- قنداق، پایه تفنگ، قماط کودک.
- غایَم موشَکγăyam mūšak
- قایم باشک، نوعی بازی کودکانه است که درآن یکی از خردسالان چشمان خود را می بندد ودیگران پنهان می شوند سپس او به جست و جوی آنان می پردازد اوّلین کسی را که پیدا کرد بازی تمام می شود.
- غَب سینیγab sini
- قهوه سینی، سینی لعاب دار که روی آن فنجان قهوه گذارند.
- غَب غَبَγab γaba
- برآمدگی زیر گلو.
- غَبارγabăr
- غبار.
- غَبِایγabe i
- قهوه ای.
- غَبِجوشγabeĵūš
- قهوه جوش
- غَبرَسّانγabrassăn
- قبرستان.
- غُپِچیγopeči
- نان کلوچه ضخیم تنوری.
- غُپِّمِدَنγoppemedan
- آماده شدن مرغ برای جوجه ریزی.
- غَتγat
- قطع.
- غَتار کِشγatăr keš
- طنابی که به قسمت ته جهاز متّصل است و افسار شتر بعدی را به آن می بندند.
- غَترِی گِγatrey ge
- قطره ای.
- غُدّγodd
- مغرور، شخص انعطاف ناپذیر.
- غَد دَرازγad darăz
- بلند قد.
- غَد کوپیلیγad kūpili
- قد کوتاه.
- غَدَد بُشانγadad bošăn
- من به قربان قد تو بروم.
- غَدِغَنγadeγan
- ممنوع.
- غَدّیاγaddiyă
- هم قد.
- غَدیفَγadifa
- حوله حمّام.
- غَرγar
- قهر.
- غِرγer
- عشوه.
- غُرγor
- ورم بیضه.
- غُرَّγorra
- قرعه.
- غُرابγorăb
- متکبّر، غرتی.
- غُرامبِشγorămbeš
- بانگ زدن، رعد، غرّش.
- غُرانγorăn
- قرآن.
- غُربِتیγorbeti
- کولی، قرشمال.
- غِرَچγerač
- صدای شکسته شدن، صدای شکسته شدن چوب و استخوان بدن.
- غُرچینγorčin
- خورجین.
- غَرزُ غولَγarzo γūla
- قرض، قرض بسیار.
- غُرسγors
- قرص، محکم.
- غَرِغاشγareγăš
- تره بار ریز و نامرغوب.
- غَرغَرγarγar
- صدای شتر نر و ماده در حالت عادی.
- غِرغِرَγerγera
- قرقره.
- غُرغُروγorγorū
- رعد و برق.
- غُرغُریγorγori
- کسی که همواره بهانه بگیرد و غر بزند.
- غَرغِشَمγarγešam
- شلوغ و درهم.
- غَرِغوزَγareγūza
- تره بار کوچک نارس.
- غَروکγarūk
- بسیار قهر کننده.
- غَریبγarib
- بیگانه.
- غَریبَγariba
- بیگانه، غریبه.
- غَریبَ گَزγariba gaz
- حشره ای که گویند فقط غریبه ها را می گزد.
- غَزغانجَγazγănĵa
- دیزی مسی کوچک.
- غِسَّγessa
- قصّه.
- غُسّاغیγossăγi
- گستاخی شده، وقتی چیزی را به طرف کسی پرتاب می کنند تا او آن را بگیرد این لفظ را بر زبان می اورند که نوعی پوزش در آن نهفته است.
- غَسَرγasar
- حیوانی که از جفت گیری و باردارشدن یک سال باز بماند، نازا، سترون.
- غَسَر بَرشُدَنγasar baršodan
- جان به در بردن از خطر.
- غَسیگانγasigăn
- غثیان، تهوّع، استفراغ.
- غُشγoš
- قوش.
- غُشَγoša
- حالت کسی که سریع به کسی پرخاش می کند.
- غَشغَل کَردَنγašγal kardan
- خرد کردن، تکّه تکّه کردن.
- غَفاγafă
- قبا.
- غَلَγala
- قلعه.
- غُلγol
- حباب های آب جوشان.
- غُل دِربَسَّنγol derbassan
- جوشیدن.
- غَلاγală
- کلاغ.
- غَلا سیگاγală sigă
- کلاغ سیاه.
- غَلا گوشγală gūš
- دارای گوش های بزرگ.
- غَلاتγalăt
- حلقه چوبی که به سر طناب می بستند.
- غُلامبَγolămba
- برآمده، برجسته.
- غُلامبارγolămbăr
- عمده.
- غَلانِشینγalănešin
- استخوان لگن چارپایان.
- غَلباتَنγalbătan
- کلبتین، گازانبر مخصوص کشیدن دندان.
- غُلُپγolop
- یک دهان آب.
- غَلتُ واغَلتγalto văγalt
- پی در پی غلتیدن.
- غُلچَماغγolčamăγ
- گردن کلفت، قوی، سالم و نیرومند.
- غُلغُلَγolγola
- غلغله، محل خیلی شلوغ.
- غَلغَلیچوγalγaličū
- انگشت کوچک دست یا پا.
- غُلفγolf
- قفل.
- غُلفَγolfa
- خرفه ( نوعی گیاه ).
- غَلِفتیγalefti
- قابلمه مسی که در داشته باشد و ته آن پهن باشد.
- غُلفِکَنγolfekan
- غلبه کن شدن.
- غَلِمَγalema
- قلمه ی نهال.
- غَلیگَγaliga
- قلیه، یک تکه از گوشت پخته ( خاص )، تکّه و قسمتی از مواد غذایی ( عام ).
- غَلیگانγaligăn
- قلیان.
- غَمَγama
- قمه.
- غَمُ غُسَّγamo γossa
- غم و غصّه.
- غِن غِنγen γen
- گریه آرام و پی در پی کودکان.
- غَناسγanăs
- زمین یا ساختمانی که مربع یا مستطیل کامل نباشد ( ناقص )، کج.
- غَناسیγanăsi
- قَناس بودن، کجی.
- غَنجِ غَنجَγanĵe γanĵa
- ریزه ریزه.
- غَند رو دَلدِ اُوگِلّووَنγand rū dal de ow gellūwan
- قند در دل آب شدن، کنایه از شادی بیش از حد بر اثر شنیدن خبری خوش و مسرت بخش.
- غُوَّγovva
- قوّت، نیرو.
- غَوالَγavăla
- قباله.
- غَوِایγavei
- قهوه ای.
- غوبیلγūbil
- قبول.
- غوچَّγūčča
- قوچ ( معرفه ).
- غوچ بَخَردَنγūč baxardan
- جفت گیری گوسفند.
- غورَγūra
- غوره.
- غورباغَγūrbăγa
- قورباغه.
- غورتَγūrta
- غوطه.
- غورتَ بَخَردَنγūrta baxardan
- غوطه خوردن، در آب فرو رفتن.
- غورتَ بُدوونγūrta bodūūn
- فرو کردن در آب.
- غوزَγūza
- هندوانه ی کوچک نارس.
- غوز تا نوونγūz tă nūwan
- مشکل آفریدن.
- غُوسγows
- ماه قبل از زمستان.
- غوس غوس کَردَنγūs γūs kardan
- از سرما لرزیدن.
- غولَγūla
- غول، جانوری ترسناک و افسانه ای.
- غَولγawl
- قول.
- غولَنجγūlanĵ
- درد مهره های کمر در اثر سرماخوردگی.
- غیتγit
- قوت، خوراک اندک.
- غیچُ باریکγičo bărik
- ضعیف و نزار.
- غِیدγeyd
- گودی بین دو گنبد.
- غِیرγeyr
- غیر، بیگانه ( مقابل خِش قَم ).
- غِیز کَردَنγeyz kardan
- غیظ آوردن، خشمگین شدن، ناراحت شدن.
- غِیزیγeyzi
- غیظ کننده، خشمگین.