چه کسی ( مصوت a / / تا حدودی متمایل به / e / است ).
کِke
خانه، ( کِ کَ شُدَ بُدِ = به خانه ی چه کسی رفته بودی؟ ).
کُko
کو؟
کَ اِ بِ کوییka e be kūi
کاهی به کوهی، کنایه از مطلب بی اساسی را گفتن برای شنیدن واقعیت و حقیقت از زبان دیگران.
کَ بُ اَتِش چَka bo ateš ča
کی بود می گفت چه، به قول معروف.
کَ خُرka xor
کاه خور، کاه خورنده.
کَ دَر پوس مالووَنka dar pūs mălūwan
پوست را از کاه پر کردن، درگذشته اگر به دلایلی مجبور می شدند گوساله تازه به دنیا آمده ای را بکشند پوست آن را با کاه پر می کردند و در مقابل گاو قرار می دادند، گاو با بوییدن و لیسیدن پوست گوساله اش، رگ می کرد و شیرش را رها می نمود.
کَ وُ کُتka wo kot
کاه وامثال آن.
کاچیkăči
غذایی که با آب و بلغور گندم یا ذرّت درست می کنند و بعد از آماده شدن، آن را در سینی بزرگ می ریزند سپس نعناع داغ و کشک وقرمه رادر چالی که وسط کاچی درست می کنند می ریزند و میل می کنند.
کارkăr
دستگاه کرباس بافی.
کاراجkărăĵ
گاراژ.
کارامسِراkărămseră
کاروانسرا.
کاربارkărbăr
کارو بار.
کارتkărt
کارد.
کارت اِمِدَنkărt emedan
کارد آمدن، کنایه از دچار نفخ شدن ( چارپایان ).
کارتانkărtăn
کارتن.
کارتِنَkărtena
عنکبوت.
کارخونوَkărxūŋwa
کارخانه.
کاروkărū
تارعنکبوت.
کازَkăza
سطح نسبتاً بلندتر از زمین.
کاسَkăsa
کاسه.
کاسِ چَمkăse čam
کاسه چشم.
کاسَ دَس گِرَتَّنkăsa das gerattan
کاسه دست گرفتن، کنایه از گدایی کردن.
کاسِ زانگkăse zăng
کاسه ی زانو.
کاسِ کیزَkăse kiza
کاسه و کوزه، چندین ظرف.
کاشکاkăškă
ای کاش.
کافِشَ اَمِلِمَkăfeša amelema
کاشف به عمل آمد، برملا شد، آشکار شد.
کالkăl
تره وحشی.
کالkăl
نارس.
کالاkălă
کلاه.
کالا جوkălă ĵū
کلاه کوچک.
کالا نَوِدیkălă navedi
کلاه نمدی.
کامبِزَkămbeza
کمبزه، خیارکج و معوج، میوه ی نارس طالبی و گرمک و خربزه.
کامواkămvă
کمباین.
کانجَkănĵa
کنج.
کانجِ پَسِلَkănĵe pasela
گوشه، کنج.
کانجارَkănĵăra
کنجاله.
کانجکاویkănĵkăvi
کنجکاوی.
کانجیkănĵi
کنجد.
کاندkănd
کند.
کاندَkănda
کُنده، هیزم کلفت و کوتاه.
کاند زِنkănd zen
کندذهن.
کاندِلَkăndela
ته کوزه، نصف کوزه.
کاوَندولkăvandūl
کُولو، گیاهی است.
کاووkăwū
کاهو.
کاهانkăhăn
کوهان شتر.
کَئیkai
کاهی، به رنگ کاه، از جنس کاه.
کَبوتkabūt
کبود.
کَپَّkappa
کَفّه.
کُپَّkoppa
توده، انباشته.
کَپِّ تَرازگkape tarăzg
کفّه ی ترازو.
کَپِّگلافدُو /گُلافتُوkappe golăfdow / golăftow
آن قسمت از گل آفتاب گردان که میوه و ثمره اش در آن قراردارد.
کَتkat
کتف.
کَتَّkatta
کته، قسمی پلو که آبکش نکنند.
کُت / کُتَkota/kot
کم، اندک.
کَت خداkat xdă
کد خدا.
کُتِ کُتَkote kota
کم کم.
کَتُ ِکُلُفت / کُلُفدkato koloft / kolfd
خیلی کلفت، دارای ضخامت بیش از اندازه.
کَتُ کُلینkato kolin
لگن خاصره و اطراف آن، باسن و اطراف آن.
کَتُ کَمَرkato kamar
کمر و اطراف آن.
کَتُ کولوkato kūlū
کلوخ و امثال آن.
کَتُّ کولوkato kūlū
کلوخ زیاد، انواع کلوخ.
کَتابkatăb
کتاب.
کَتاب خونوَkatăb xūŋwa
کتاب خانه.
کَترَkatra
دشنام، ناسزا.
کُتِرَkotera
توله سگ.
کُتِلَkotela
کم، اندک.
کُجkoĵ
شَل، فلج، بی حرکت.
کَج دارمریزkaĵ dărmriz
محتاط.
کَجُ کورkaĵo kūr
کج و معوج، بسیارکج و ناراست.
کَجِکیkaĵeki
کج.
کَچیزkačiz
قاشق چوبی، ملاقه.
کَچیلیkačili
فضولات پرندگان.
کَدانkadăn
کاهدان، انبارکاه.
کُدُمو/کُداموkodomū/kodămū
کدامین، کدامیک.
کَرkar
( مصوت a / / تا حدودی متمایل به / e / است ) تنور.
کَرkar
ناشنوا.
کَرِkare
کرایه.
کُرkor
شرم مرد، آلت مردی.
کُرَّkorra
کره خر نر.
کَرِ کَردَنkare kardan
کرایه کردن، ارزش داشتن.
کَرایِkarăye
کرایه.
کُرپَkorpa
نوزاد چارپایان که دیرتر متولّد شده و کم رشد باشد.
کَرجوkarĵū
تنور کوچک.
کُرچkorč
جوانه.
کُردَ سیگا واوُkorda sigă văvo
کرد سیاه شد، حکایت شخصی افسانه ای که در هفدهم بهمن ماه برای جمع آوری هیزم به بیابان می رود هنگام بازگشت از شدت سرما سیاه شده و از بین می رود از این به بعد این واقعه ماده تاریخ شده است.
کَردیkardi
کرت، هر یک از بخش های تقریبا مساوی مزرعه.
کَردی کیزُوkardi kizow
نوعی بازی که در آن کودکان ضمن بازی با آب و خاک قطعات زمین کوچکی را شکل می دهند آنگاه با تقلید از کشاورزان آن را آبیاری می کنند.
کَرس باردَنkars bărdan
کسر آوردن، کم آوردن.
کَرس بُبُدَنkars bobodan
عیب و عار شمردن، کسر.
کِرکِرَkerkera
کرکره.
کَرکَریجوkarkariĵū
گیجگاه.
کَرگkarg
مرغ خانگی.
کَرگ سَراییkarg sarăi
کبک، بلدرچین.
کَرگِدانkargedăn
مرغدانی.
کَرمkarm
کرم ( حشره ).
کَرمالَkarmăla
تنورمال، کسی که تنور گلی را می سازد.
کِرمالَkermăla
پارچه ای برای تمیز کردن تنور.
کَرمِجوkarmeĵū
کرمک قرمز آب های راکد.
کَرمُکوجیلِشبَرِمِدوkarmo kūĵileš baremedū
.کرم و کجولش بیرون آمده است کنایه از این که بهانه گیری و سر و صدا کردن را در پیش گرفته است.
کَرِمَندkaremand
کرامند، باارزش.
کَرمولkarmūl
میوه یا خشکباری که کرم های ریزی در میان آن باشد، کرک خورده.
کُرّوkorrū
کره خر ماده.
کَرواسkarvăs
کرباس، پارچه ی نخی سفید.
کَرونوَkarūŋwa
شومینه، اجاق گلی.
کَریفانkarifăn
گیاهی است خاردار که در بهار می روید و خوراک شتر است.
کَساتkasăt
کساد، راکد.
کَشkaš
دامن، ناحیه ی زیر شکم و بالای ران.
کُشُkošo
کو؟، کجاست؟
کِش آدووَنkeš ădūwan
طولانی شدن بیش از اندازه ی زمان اجرای کاری.
کِش اِمِدَنkeš emedan
کشیده شدن
ادامه یافتن و دنباله پیدا کردن ( کاری ).
کَشالَkašăla
کشاله، فصل مشترک بین شکم و ران.
کَشالگkašălg
کشاله.
کِشدیkešdi
کشتی.
کَشَکkašak
نگهبانی، کشیک.
کِفتkeft
کتف، شانه، دوش.
کِفتُ کولوkefto kūlū
کنایه از نان های کوچک و کلفت.
کَفدارkafdăr
کفتار.
کُفرِ یَکانkofre yakăn
کن فَیَکون، نیست و نابود.
کَکkak
ساس.
کُکkok
کوک.
کُک دِربَسَّنkok derbassan
کوک زدن.
کَکُجkakoĵ
منداب ( گیاه ).
کَکُنو وادبَکیشووَنka konū văd bakišūwan
کاه کهنه را باد دادن کنایه از اختلافات بی اهمّیّت گذشته را مطرح کردن.
کَکوگَkakūga
جغد، کوکوه، کوکومه، کوکه.
کَگِلkagel
کاه گل، مخلوط کاه و گل برای اندودن بام.
کَلkal
( مصوت a / / تا حدودی متمایل به /e/ است )، کلید.
کَلkal
گوسفند یا بُز بی شاخ.
کَلَّkalla
سر، رأس.
کُلkol
دانه ی انگور، انار و برنج و....
کُلkol
کوتاه
چاقویی که تیز نباشد، کُند ( کُلُ کوتاه ).
کُلِّkolle
بسیار، بیش از حد.
کَلِّ بانkalle băn
پشت بام.
کُلَ تازَ کَردَنkola tăza kardan
گلو تر کردن، تازه کردن گلو و رفع خستگی با خوردن شربت و شیرینی.
کُلَ تَر واکَردَنkola tar văkardan
گلو تر کردن، تازه کردن گلو و رفع خستگی با خوردن شربت و شیرینی.
کَلَّ خُرkalla xor
سر خور، کسی که نزدیکان خود را می آزارد به طوری که باعث مرگ آنان می شود.
کَلُ غُلف گِلّووَنkalo γolf gellūwan
چفت و محکم شدن.
کَل کَلkal kal
جر و بحث بی نتیجه.
کِل کِل کَردَنkel kel kardan
شلخته کارکردن.
کَلُ کُلینkalo kolin
کلید و کلیددان.
کَلِّ گُردkalle gord
دارنده ی سر بزرگ، انسان مهم و سرشناس.
کَلِّ مُغولیkalle moγūli
مُعَلَّق زدن، پشتک زدن.
کَل مَکَلkal makal
بحث زیاد و بی نتیجه.
کَلِّ مَلَغkalle malaγ
پشتک و وارو زدن
کَلاشkalăš
خارش.
کَلاشَkalăša
ته دیگی، برنج ته دیگ که برشته و قرمز می شود.
کَلافَkalăfa
کلافه.
کَلِّبُزوُkallebozū
سری که موهای آن را از ته تراشیده اند.
کَلبَندَkalbanda
کالک، خربزه نارسیده.
کُلبیتkolbit
کبریت.
کُلَتَّkolatta
کهنه و اسقاطی.
کِلِش کِلِش کَردَنkeleš keleš kardan
شلخته راه رفتن.
کُلُفتوkoloftū
نان ضخیم و بزرگ.
کَلَفسkalafs
کرفس.
کَلکkalk
گاز، اثر دندان گرفتن.
کُلکkolk
کُرک.
کَلک دِربَسَّنkalk derbassan
گاز زدن.
کَلک گِرَتَّنkalk gerattan
گاز گرفتن.
کَلِّگیkallegi
قسمتی از افسارکه اطراف سر شتر یا چارپا قرارمی گیرد.
کَلِمَkalema
کلمه.
کَلِموkalemū
کلمات.
کُلَندانkolandăn
دستگاه و چفت چوبی در حیاط و باغ، جایگاه کلید چوبی، کلون، کلیدان، آلت گشادن و بستن در.
کُلو جارkolū ĵăr
کلوخ زار، جایی که خیلی کلوخ دارد.
کَلَوشkalawš
دامن زنانه گشاد.
کُلوکkolūk
کوزه شکسته.
کُلووَد پَشم نَدارkolūwad pašm nadăra
کلاهت پشم ندارد کنایه از این که عرضه ای نداری.
کُلووَکkolūwak
کلاهک.
کَلیkali
قلاب شاخه گیری.
کَلیتَ کَردَنkalita kardan
چیزی را تصرّف کردن.
کُلینkolin
سه بند آدمی، لگن خاصره.
کَمِ آردِوِجkame ărdeveĵ
غربال آرد بیز.
کَمِ بارکِروkame bărkerū
غربالی که با آن غلات را بوجاری می کنند.
کَم دیدkam did
چشمان کم نور.
کَم ریkam ri
کمرو، خجالتی.
کَم زِنkam zen
کم ذهن.
کَمُ کارجوkamo kărĵū
خرده کاری، هم ور کاری.
کَم مُیگَkam moyga
کم مایه.
کَمِکِkameke
قدری، اندکی.
کَمِگَندَم وِجوkame gandam veĵū
غربالی که با آن گندم را می بیزند.
کَموkamū
الک، غربال.
کَنَkana
کنه، حشره ای خون آشام
کنایه از آدم سمج.
کُنَkona
کهن، کهنه.
کَنارُوkanărow
کنارآب، توالت.
کَنایَkanăya
کنایه.
کَندkand
کندوی زنبور.
کَندَkanda
جایی که در دامن کوه یا تپّه برای نگهداری گوسفندان کنده باشند.
کَندالkandăl
گودال.
کَندال فِسَّنkandăl fessan
چارپای بی رمق وناتوان را در گودال اندختن.
کَندُکُوkandokow
کندوکاو.
کَندیkandi
کسی که در بینی حرف می زند ( شاید ماخوذ از غنّه باشد ).
کَنِسکkanesk
خسیس.
کَنگِرَkangera
کنگره.
کُنوkonū
کهنه ها.
کَوانkavăn
کمان، آلتی که با آن پنبه را حلاجی می کنند.
کُوپَندَkūpanda
تلّی از خاک وهر چیز دیگر چه کوچک چه بزرگ.
کوپیلیkūpili
قد کوتاه.
کوتاkūtă
کوتاه.
کوتیلوkūtilū
فرق سر.
کوجیلوkūĵilū
سوسک سیاه
زگیل.
کودُ گالَkūdo găla
کود و زباله.
کودیkūdi
کدو.
کورکوریkūrkūri
زنگ کوچک گوسفندان.
کورکوریکَردَنkūr kūri kardan
سوسوی چراغ.
کورَم کَمیشُوkūram kamišow
کورم کمین رو، در مقام استخفاف و تحقیر "کورَم کَمیشُو " به رفتار ظاهراً مخفیانه دیگران اطلاق می شود.
کورمال کورمالkūrmăl kūrmăl
مانند کوران راه رفتن.
کورموشولkūrmūšūl
اشاره به کور موصلی است که اراده قتل یکی از ائمّه طاهرین را داشت امّا موفّق نشد اکنون در مقام استخفاف و تحقیر به کسی که چشمانی معیوب و ناقص دارند می گویند.
کوریچ گِلّووَنkūrič gellūwan
رشد اندک درختان و بی ثمری آن ها.
کوزِلkūzel
قسمت های سخت ساقه ی گندم و جو که خرد نمی شود.
کُوسَر بازیkowsar băzi
الم شنگه در آوردن.
کَوشkawš
کفش.
کوفَkūfa
مکان ویرانه ی قدیمی.
کوفَ گِلّووَنkūfa gellūwan
ویران شدن.
کوفتِ کاریkūfte kări
نوعی دشنام.
کوفتَرkūftar
کبوتر.
کوفتَر چائیkūftar čăi
کبوتر چاهی.
کوفتَرخانkūftarxăn
کبوتر خانه.
کَوکkawk
کبک، مرغی است معروف.
کُوکِرَkowkera
اسباب بازی.
کوگَkūga
کلب، سگ.
کوگِ سُوسُوkūge sowsow
سگ ولگرد.
کولkūl
دوش، شانه، کتف.
کولَkūla
زنازاده.
کَولkawl
لوله ی بزرگ و فراخ سفالین که در قنات به کار برند.
کَوِلَkavela
چربی توام با کثافت و چرک لباس یا سر و بدن.
کول خُ گِرَتَّنkūl xo gerattan
به گردن گرفتن.
کولَ کَردَنkūla kardan
زاییدن گوسفند یا بز قبل از بلوغ کامل.
کول گِرَتَّنkūl gerattan
بر دوش گرفتن.
کولاروkūlărū
بز ماده ای که هنوز نزاییده.
کولو کوگkūlū kūg
کلوخ کوب.
کولوجارkūlūĵăr
کلوخ زار، جایی که کلوخ زیاد دارد.
کولوزَkūlūza
سیب پنبه.
کولوکkūlūk
کوزه ی سفالین که دسته وگردن آن شکسته باشد.
کولوکوکَkūlūkūka
کلوخ کوب.
کُولیkowli
کنایه از شرور و جنجال به پا کن.
کولیت کولیتkūlit kūlit
صدای خرد شدن چیزهای خشک زیر دندان مثل قند و نبات.
کونَkūna
تلّ، کپه.
کُووَkūwa
حلقه نگهدارنده بیل و بیل دسته.
کووَسانkūwassăn
کوهستان.
کیَ وادَkiya văda
خانواده.
کیارَنجkiyăranĵ
آرنج.
کیالَkiyăla
ته کار، انتها، ته قالی.
کِیبانوkeybănū
کدبانو.
کیپkip
گرفته، محکم، استوار.
کیپ تا کیپkip tă kip
پر، گوش تا گوش، بدون هیچ روزنه ای.
کیچَkiča
کوچه.
کیچوkičū
کوچه ها.
کیرَkira
کوره، جایگاه آجر پزی دستی.
کیردkird
کیسه یا جوال گونه ای که برای حمل خاک یا چیز دیگر بر پشت الاغ اندازند.
کیریت کیریتkirit kirit
صدای جویدن موش و غیره، صدای ریز.
کیزَkiza
کوزه.
کیسَkisa
کیسه.
کیشkiš
صدایی برای دور کردن پرندگان
جوی، شیار.
کیشَ بَبَردَنkiša babardan
آب را از جوی با چادرشب به کرت بردن بدین گونه که به کمک چادرشبی که دو گوشه ی آن را به کمر خود می بستند و دو گوشه ی دیگرش را در دست گرفته، در طرفین خود باز می کردند و در فاصله ی دوری از کرت آب را به سوی آن می راندند.
کیشُ پُشتَkišo pošta
جوی و پشته.
کیش کیشkiš kiš
آوازی است برای تحریک سگ به پارس کردن و گرفتن دیگران.
کیشوkišū
جانوری کوچک تر از شپش، شپش مرغ.
کیشوگِش بیارِمِدَkišūgeš biyăremeda
انبوه شپش به او هجوم برده اند، کنایه از این که فقیر شده.
کیگاkigă
کجا.
کیگائیkigăi
کجایی، اهل کجا.
کیلَkila
قفیز، معادل ۱۴۰ متر مربع
پیمانه.
کیلِ چِ بُدَنkile če bodan
اندازه و قد و قواره ی چیزی بودن.
کِیل کردنkeyl kardan
اندازه گرفتن.
کینkin
سرین، نشستنگاه، مقعد.
کین آرکیشووَنkin ărkišūwan
خالی کردن محتوای کیسه یا گونی به طوری که کیسه یا گونی کاملاًً سر و ته شود.
کین پَچولkin pačūl
کر، ناشنوا.
کین کاسَkin kăsa
نوعی انگور سفید درشت که انتهای آن همچون ته کاسه صاف است.
کین کَلاش کِرَkin kalăš kera
گیاهی است بیابانی که در بهار می روید و همچون سیب زمینی است.
کین کَلیkin kali
جا کلیدی.
کین کیلیزوkin kilizū
کون خیزه، ته کون را روی زمین مالیدن و جلو رفتن چنانکه کودکان کنند.