طبقه ای از خاک رس که پس از تمام شدن سیل یا طغیان رود در کف مسیر یا کناره هایش بر جای می ماند، گِل رُس همراه با ماسه
لاشه ی گوشت.
لالایی آرخاندَنlălăyi ărxăndan
لالایی گفتن.
لامlăm
لامپ.
لامپاlămpă
چراغ شیشه ای یا چینی.
لانگَlănga
لُنگ.
لایا پایاlăyă păyă
قاطی پاتی.
لَب رِجlab reĵ
لب ریز، مملو.
لَپlap
لگد شتر.
لَپَّlappa
لپّه.
لُپlop
گونه، خّد.
لَپُّرlappor
لرزش مایعات در ظرف با احتمال لبریز شدن و ریختن
تکّه ای از سفال به اندازه کف دست که در بازی جهنّم بهشت با ضربه پا از خانه ای به خانه دیگر می رود.
لَتlat
تخته ای برای هموارکردن زمین.
لَتَّlatta
زمین قسمت بندی شده برای کاشت.
لَت آرگِرَتَّنlat ărgerattan
صاف کردن شیار های شخم برای پوشاندن بذر و به زیر خاک راندن آن ( برای این منظور طنابی به دو سر تخته ای به عرض حدود ۲۰ سانتیمتر و به طول حدود ۵ / ۱ متر می بستند و کودکی روی آن می نشاندند تا سنگین شود آن گاه کشاورز تخته را روی شخم می کشید تا شیار شخم ناپدید شود ).
لَتُ بَرlato bar
آب بند ( زراعی ).
لَتُ کُت بَدیگَنlato kot badigan
ضربه خوردن.
لَجوازlaĵvăz
لجباز، لجوج.
لِچleč
خیس، زمینی که در اثر وجود آب شل شود، شولات.
لَخان لَخانlaxăn laxăn
آرام آرام.
لَردیlardi
صحرا، بیابان، زمین صاف و هموار.
لُزمlozm
قوام، استحکام
لعاب.
لُسlos
کتک، لت.
لَغَتlaγat
لگد.
لُغُزloγoz
طعنه.
لُغمِ هَزار گُروloγme hazăr gorū
کسی که رفتاری متناقض و بعضاً ناشایست دارد می گویند لقمه هزار گروه را خورده است.
لِفت بُدووَنleft bodūwan
معطّل کردن.
لِفتُ لِسlefto les
لیسیدن، کاسه لیسی.
لَکَّlakka
لکّه.
لَکُ پِسlako pes
لک و پیس.
لَکُ پَکlako pak
لکّه های زیاد.
لِکُ لِک کَردَنleko lek kardan
با حوصله کار کردن.
لَکُ لُوشَlako lowša
گوشه ها و کناره ها.
لَگاlagă
شتر ماده ای که زاییده و حاشیه به دنبال دارد.
لَگَنجوlaganĵū
لگن کوچک.
لَلی / لَلینlalin / lali
ننی، گهواره.
لَم آدووَنlam ădūwan
لم دادن، لمیدن، با راحتی تکیه دادن.
لَنَتlanat
لعنت.
لَنگlang
لنگ، پا.
لَنگَlanga
طاق ضربی بالای در و پنجره
لنگه، یکی از دو تا
لَنگَ آکَتَّنlanga ăkattan
تنها ماندن.
لَنگ بُماندَنlang bomăndan
ناتمام ماندن کار بر اثر کندی یا نبود امکانات.
لَنگُ پاچَlango păča
پا ( از ران تا مچ ).
لَنگِ جوlange ĵū
یک طرف از جوی آب.
لُو پُشتlow pošt
لاک پشت.
لَوُ لانچَ / لَبُ لانچَlavo lănča / labo lănča
لب و لوچه ی آویزان.
لَوا لَوlavă lav
لبالب، کاملاً پر، مملو.
لوبیگاlūbigă
لوبیا.
لوجیجlūĵiĵ
لجوج، لجباز.
لوزوlūzū
برگ چغندر.
لَوسlaws
لوث، بی حال، شل.
لوکlūk
شتر نری که وارد شش سال شده است.
لوکَّlūkka
پنبه
شتر نر.
لوکِّ لوکَّ بُشدَنlūkke lūkka bošdan
قدم های تند و کوتاه شتر در موقع دویدن، هروله.
لَولlawl
سبد مخصوص که به منظور حمل میوه در دو طرف چارپایان قرار می دادند.