دهآباد روستایی در ۲۵ کیلومتری شمال نطنز است که در حاشیهی کویر و سر راه بادرود و ابوزیدآباد و کاشان واقع است. از لحاظ تقسیمات کشوری جزو شهرستان نطنز بوده و در بخش امامزادهی بادرود قرار دارد. این روستا بر روی طول جغرافیایی ۵۱ درجه و ۵۶ دقیقه و عرض جغرافیایی ۳۳ درجه و ۴۳ دقیقه قرار گرفتهاست و در شیبی بسیار ملایم واقع است معماری روستا اغلب قدیمی است و بیشتر خانهها دارای ورودی دالانمانند هستند. مصالح ساختمانی روستا در گذشته خشت و گل بوده و اکنون آجر و آهن و سیمان است.
مطابق با سرشماری خانهی بهداشت، روستا بیش از ۴۱۰ خانوار و ۱۸۰۰ نفر جمعیّت دارد شغل بیشتر مردم کشاورزی و دامداری است و بیش از ۱۵۰ خانوار نیز از طریق اشتغال در ادارات دولتی و کارخانهی ریسندگی دهآباد و کارگاهها و کارخانجات مستقر در شهرستان امرار معاش میکنند گویش بیش از ۸۰ درصد جمعیّت، دهآبادی است و بقیّه نیز به زبان فارسی محلّی سخن میگویند و همین عامل سبب تاثیرگذاری بر این گویش و تاثیرپذیری فارسی محلّی از گویش دهآبادی شده است.
تاریخچهی دهآباد
هر چند از تاریخچهی سکونت مردم در دهآباد اطّلاعی در دست نیست امّا وجود یک رشته قنات به طول حدود ۱۰ کیلومتر که به قول پیرمردان و سالخوردگان به قنات " گَوری" gawri ( گَبری ) مشهور است و چندین بار مظهر آن جا به جا شده است نشان از دیرینگی روستا دارد. گذشته از آن نام گوری ( گبری ) که بر آن نهادهاند حکایت از آن دارد که متعلّق به قبل از اسلام است.
نام قدیم دهآباد " قریه عُبّاد " بودهاست. قدیمیترین مأخذی که در آن از این روستا به نام " قریه عبّاد " یاد شده، دیوان " سیّد امام ضیاء الدّین ابیالرضا الحسنی راوندی " از عالمان نامدار شیعه در قرن ششم هجری است.
مرحوم راوندی به مناسبت مهاجرت " مجدالدّین ابوالقاسم عبیدالله بن فضل بن محمود کاشانی " به دهآباد قطعهای ساخته و بثّ الشّکوی از غیبت او میکند و خرابی کاشان و زمامگسستگی اهالی آن را شرح میدهد و بدین ترتیب او را به بازگشت به کاشان ترغیب و تحریض مینماید. راوندی در این دیوان چنین آورده است:
و قال یمدحه و ذلک عند خروجه
من قاسان الی قریه عباد
[ و هی سبعه ابیات ]
ماذالقــریـه عبّـــادٍ و ســاکنــهـا مـن سـابقٍ قدّسـت اهـلاً و جیــرانا
قـریـه صـارت البـلدان تحسـدهـا اذ بـزّت العـزّ أمـصاراً و بـــلدانـا
فهـذه مقـلتــا قـاسـان مجـهـشـهً تستمطـران دموعـاً ویــح قـاســـانـا
یا ویحهـا حیـن خلّاهـا معـطّــلـهً من المـکارم مجـدالدّیـن مـولانـا...
در مدح " مجد الدّین " به هنگام خروج از کاشان به سوی روستای " عُبّاد "
۱- چه شده است که روستای عبّاد از روزگاران پیشین، از ساکنان و همسایگان پاک و پاکیزهای برخوردار بوده است؟!
۲- روستایی که شهرهای برخوردار از عزّت و کرامت نسبت به موقعیّت آن رشک میبرند
۳- ولی دو چشم گریان شهر کاشان بر گرفتاری این شهر اشک میریزند.
۴- وای بر این شهر آن هنگام که خواجهی ما مجدالدّین زیور بزرگیها را از آن دریغ داشت...
پس از دیوان راوندی، درهای چوبی مسجد جامع " افوشته " است که " از نظر هنری چندان جالب توجّه نیست ولی چون دارای تاریخ است نمایندهی هنر نجّاری و کندهکاری روی چوب در عصر خود میباشد ".
در کتیبهی بالای دماغهی درِ بزرگ چنین آمده است:
" خداوند این در مبارک مرتضی اعظم سیّد حسن الحسینی "
و در کتیبهی پایین دماغهی در نیز آمده است:
" عمل استاد حسین بن علی نجّار نقّار قریه العبّادی "
و در متن کتیبهی بالای درِ کوچک تاریخ ساخت درج شده به شرح زیر:
فی رمضان السنه احد و ثلاثین و ثمان مائه ( ۸۳۱ )
سومین اثری که در آن از دهآباد یاد شده سفرنامه " پیترو دلاواله " جهانگرد معروف ایتالیایی است که در اوایل قرن هفدهم میلادی به ترکیه، ایران و هند سفر کرد و خاطراتش را به صورت نامههایی به رشتهی تحریر درآورد. در این سفرنامه آمده است:
" بعد از این که در کنار این آب ناهار خوردیم، عازم حرکت شدیم و شب را داخل دهی در خانههای خصوصی به سر آوردیم؛ زیرا در کاروانسرا برای ما جا وجود نداشت و فقط توانستیم حیوانات را آنجا پناه دهیم. روز پنجم پس از پیمودن چهار فرسنگ راه، شب به دهی به نام دهآباد رسیدیم که چند رشته آب از آنجا میگذشت و به اندازهای ماهی در آنجا وجود داشت که انسان میتوانست هر چقدر مایل بود از آنها بگیرد و وجود این همه ماهی حقیقتاً باعث تعجّب شد. در آن جا نیز در خانهی یکی از اعیان محلّی، که دارای املاک زیادی بود به سر آوردیم و او نسبت به ما مهربانی فراوان کرد ".
با توجّه به مقدّمهی مترجم، تاریخ این بخش از سفر، محرّم ۱۰۲۷ هجری قمری است.
مجموعهی ناصری، دهآباد را اینگونه معرّفی کرده است:
" قریه العبّاد، مسافت آن تا خالدآباد نیم فرسخ است و تقریباً ۲۰۰ درِ خانه میشود. مزرعهای دارد شهره به یزدلان، سه فرسخ مسافت دارد تا قریه العبّاد. سهچهار خانوار رعیّت دارد. هوای قریه مذکور گرمسیر است. محصول شتوی، جو، محصول صیفی، جوزق، تنباکو، ماش، خربزه، هندوانه و برگ ابریشم هم دارد و ابریشم به عمل میآید. آب قریهی مذکور و مزرعه، قنات است و طول قنات تقریباً دو فرسخ میشود و سر راه یزد و کرمان واقع شده است. "
در سفرنامهی تهران به شیراز" نظام الملک "، حاکم شیراز، از دهآباد این گونه سخن رفته است:
" امروز که باید به خالدآباد برویم... باز به راه افتادند تا رسیدند به آبادی معتبری که در آنجا آفتابگردان زده بودند، رعایای آن ده که مسمّی به دهآباد بود و قریه العبّاد نیز مینامند به استقبال آمدند و حاج ابوالقاسم نام که مرد مُعَمِّری بود و از مقلّدین آنجا محسوب میشد یک راس برّه و یک جعبه گلابی تقدیم آورده بود. دو تومان به او مرحمت شد ".
دانشمند محترم آقای " سیّد حسین معتمدی کاشانی " نیز در اثر تحقیقی و تاریخی خود در فصلی با عنوان " نخلبرداری در قریه العبّاد و تاریخ خودهای آن " ضمن شرح مراسم سنّتی نخلبرداری در روز عاشورا و بیستویکم ماه محرّم رمضان به قدمت بنای حسینیّهی دهآباد اشاره کرده و آورده است:
" در این قریه حسینیّهای است که متجاوز از ۵۰۰ سال قدمت دارد و در آن نخلی است که همه ساله روز عاشورا و بیستویکم ماه مبارک رمضان برای عزاداری برداشته میشود و بر صفحهی جلو و عقب آن خودهای جالبی را که از مس ساخته شده نصب مینمایند... بر اطراف یکی از خودها... و بر دیگری که تاریخش از همه قدیمیتر است سنهی ۱۰۲۶ هجری را نوشته و حکّاکی کرده اند ".
بناهای تاریخی
بناهای تاریخی دهآباد عبارتاند از:
۱- حسینیّهی دهآباد که ذکر آن گذشت.
۲- مسجد بابالحسین که به گفتهی اهالی بنای اوّلیّهی آن به چندین قرن پیش برمیگردد.
۳- قلعهی دهآباد که پس از چندین بار تجدید بنا کف آخرین بنای آن در ارتفاع ۴ متری سطح زمین قرار دارد و خشتهایی به وزن ۴۰ کیلوگرم در آن به کار رفته است.
۴- آبانبار در کنار حسینیّهی دهآباد که آخرین بار در شهریور ۱۲۷۷ استاد محسن ابوزیدآبادی آن را تعمیر کرده است.
