۳۴ بخش از کتابِ فرهنگ مردم دهآباد (دیاوا)
اعتقادات و باورها
در این بخش، تعدادی از عقاید و باورهای مردم دِهآباد را ذکر خواهیم کرد. نکته مورد تذکر این است که از آوردن عقاید خرافی که مربوط به باورهای مذهبی جامعه است خودداری شده است. این به دلیل آن است که در بسیاری از باورهای خرافی، افراط و تفریطهایی که در زمینه حقایق شده، موجب بروز و پیدایش آنها گردیده است. البته چند نمونه از خرافات و اوهام مربوط به خوابها و رؤیاها ذکر شده است. این به دلیل گستردگی آنها و تأثیرش در زندگی افراد صورت گرفته است. امید است نمونههای ذکرشده، حداقل جالب توجه باشد
ترساندن زمین و درخت
ترساندن زمین و درخت نیز از جمله آیینهایی بوده که نشان میدهد مردم دِهآباد بر فهم زمین و درختان اعتقاد داشته اند. در دِهآباد مرسوم بوده قطعه زمینی را که گیاهی در آن رشد نمیکرده یا محصولی نداشته، بترسانند در این آیین دو نفر سراغ زمین میرفتند یک نفر در حالی که با خشم و غضب چاقو را به سمت زمین نشانه گرفته، زمین را خطاب قرار میداد و به مرگ تهدید میکرد دیگری ضامن میشد و نفر اول را آرام میکرد و میگفت « این دفعه را ببخش، اگر کِشت بعد خوب نشد این کار را بکن » بر اساس این باور زمین میترسید و کشت بعد حاصلخیز میشد . درختی را که بار نمی داد نیز می ترساندند. بدین ترتیب که دو نفر با بیل و ارّه به پای درخت میرفتند. یکی از ایشان خشمگینانه و با صدای بلند به دیگری میگفت: «این درخت را باید کند، چون میوه نمیدهد» و سپس شروع به کندن پای درخت میکرد. در همین بین دیگری ضامن می شد و نفر اول را از کندن باز میداشت و میگفت: «این دفعه را ببخش، اگر سال دیگر میوه نداد آن وقت آن را بکن.» بر اساس این باور درخت میترسید و سال بعد بار میداد.
آب
- اگر پشت سر مسافر آب بپاشند، مسافر حتماً به سلامت و به زودی مراجعت خواهد کرد.
- ریختن آب جوش روی زمین شگون ندارد و معتقدند که باعث آزار و اذیت ازما بهتران میشود.
- بعد از سال نو پاشیدن آب در مقابل در ورودی منزل شگون دارد و خوشبختی میآورد.
- آب اگر در گلو گیر کند سوغاتی برای آن شخص میآورند.
- دیدن آب در خواب هم برای خود فلسفهای دارد و معتقدند که اگر آب صاف و روشن باشد شادی و خوشی و فراوانی خواهد بود.
آجیل
آجیل مشکلگشا – آجیل مشکلگشا را برای برآورده شدن حاجت نذر میکنند و از هفت نوع آجیل تشکیل شده که عبارت است از: پسته، مغز بادام، فندق، نخودچی، کشمش،
آینه
- گرفتن آینه در مقابل کودک نوزاد بهطوری که عکسش در آن منعکس شود شگون ندارد و بچه را دیوانه و خل بار خواهد آورد.
- اگر آینه سفره عقد و عروسی به هر دلیلی بشکند، عروس خانم آخر و عاقبت خوشی نخواهد داشت.
- در شب در آینه نگاه کردن خوبیت ندارد
عطار: شب در آیینه نظر کردن خطاست روز اگر بینی تو روی خود رواست
- برای در امان ماندن از زخم چشم حسودان، اسپند تسبیحگونه و یا سنگ نمک که معتقد هستند قضا و بلا را از دور و بر دور میکند، بر سردر خانه آویزان میکنند.
- سرپا ادرار کردن مکروه
اشیایی بهشکل صلیب
اگر دو لنگه کفش بر روی هم افتاده باشد، پشت سر صاحب کفش غیبت و عیبجویی میکنند و اگر دو لنگه کفش چپ و راست شده باشد نحوست دارد.
همچنین بازماندن دو تیغه قیچی از همدیگر نحوست دارد
- باران نیسان که هفتاد روز بعد از عید نوروز میبارد اگر به مریض بدهند بخورد شفا پیدا میکند
باروری
۱- زن حامله شبها و در تاریکی تنها بسر نبرد وگرنه آل قصد جان بچه را کرده و بچه سقط خواهد شد.
۲- زائو باید یک هفته تمام در اتاق بخوابدالبته نه تنها.. زن زائو را اگر تا ده روز اول تنها بگذارند ممکن است آل زده شود.باید رختخواب زائو سرخ نباشد زیرا که آل به او ضرر میرساند و برای دور کردن آل باید ماما با سیخ چهارطرف اتاق را خط بکشد و سیخ را بالای سر زائو قرار بدهد
اگر زن حامله به جنازه ای نگاه کند چشم بچه اش شور می شود.
- اگر بوی غذایی به مشام زن حامله برسد و از آن خوشش بیاید حتماً باید از آن غذا بخورد، وگرنه بچهاش غیر طبیعی و یا علیل بهدنیا میآید.
- زن باردار نباید تک و تنها در اتاق تاریک بخوابد چونکه آل قصد جان بچهاش را خواهد کرد.
- برای تشخیص جنسیت بچه، روی سر زن باردار، بدون آنکه متوجه شود نمک میریزند. اولین نفری که از در وارد میشود زن باشد بچه دختر و اگر مرد باشد نوزاد پسر خواهد بود.
- اگر زن باردار در دوران بارداری میل شدید به مربا و شیرینی داشته باشد پسر و اگر به ترشیجات و میوههای ترش مزه علاقه مند باشد دختربه دنیا خواهد آورد.
- برای آنکه آل زائو را آزار ندهد، چند عدد پیاز به سیخ کشیده و بالای سر زائو قرار میدهند – گویا آل از بوی پیاز بدش میآید – و با یک چاقو و یا با همان سیخ دور رختخواب زائو و نوزاد خط میکشند که آل جرأت نزدیک شدن به آنجا را نداشته باشد. و تا چهل روز که به آن چله نیز میگویند رختخواب و سیخ و پیاز در همان محل باقی بماند.
بچه
- بچهای که در روز عید قربان متولد شود مادرزاد حاجی میشود.
- اگر بچه ای هنگام تولد انگشتانش از هم جدا باشد دست و دلباز و گرنه خسیس است
اگر بیماری در خانه ای هست شب نباید به عیادت او رفت زیرا حالش بدتر می شود
اگر پروانه ای وارد خانه ای شده و در اتاق گردش کند خبر خوشی به او می رسد.
پول
- پول بر خلاف ظاهرش، در خواب به هیچوجه خوب نیست
- اگر غذا و یا آب وارد نای شده و موجب سرفه شدید شود سرفه کننده سوغاتی می خورد
پریدن پلک وچشم
اگر پلک چشم کسی بپرد خبر خوشی به او می رسد
بلی هست آزموده در نشانها
که هر کس دل جهد بیند زیانها
کنونم می جهد چشم گهربار
چه خواهد دید بسم الله دگر بار (خسرو و شیرین ۲۰۴/۲،۱)
- دیدن تابوت در خواب خوب است و خبر از عمر طولانی میدهد
تار عنکبوت در سقف وگوشه ی اتاق موجب فقر است
عطار: دور کن از خانه تار عنکبوت باشد اندر ماندنش نقصان قوت
تبخال
برای برطرف کردن تبخال باید آن را چند بار به آهن سرد یا به دستگیره ی در بمالد
تخم مرغ:را که میخواستند زیرمرغ قپ بگذارند آسمان نبیند اگرنه جوجه اش خروس میشود.
- بعضی ها ترشی و سرکه درست نمیکردند و آن را برای خانواده شوم میدانستند و میگفتند (ترشی به ما نمیآید) ترشی مورد نیاز آنها را فامیل تامین میکردند.
تخممرغهای عید نوروز
- گذاشتن تخممرغ رنگ کرده در سر سفره هفت سین در عید نوروز را نیز خوش یمن میدانند
اگر کسی درتوالت حرف بزند عقل او کم می شود
جارو کردن
- جارو رابه دست یکدیگر نمیدادند اگر کسی جارو را از دیگری میخواست جارو را بر زمین میانداختند تا او بردارد.- جارو کردن خانه در شب و یا غروب آفتاب را بد یمن میدانند
عطار: شب مزن جاروب هرگز خانه در خاک روبه هم منه زیر در
همچنین جارو کردن خانه در اعیاد و روزهای سوگواری را خوب نمیدانند. اهل خرافه معتقدند که موقع جارو کردن اگر گوشهای از لباس با جارو تماس حاصل کند، حتماً باید یک شاخه آن را شکسته و بیندازند.- اگر سر جارو را به طرف آسمان بگیرند دعوا میشود.
جغد
- اگر سر راه کسی جغدی غفلتاً بپرد، بسیار بد یمن است.
- اگر جغدی بر روی دیوار خانه ای بنشیند آورنده ی خبری بد یمن برای اهل آن خانه است.
همان به کاو در آن وادی نشیند که جغد آن به که آبادی نبیند خسرو و شیرین (۱۹۷/۱۲)
- اما اگر جغدی بر روی دیواری نشسته و آواز بخواند، حامل خبرهای خوش برای آن خانه است.
وقتی که آب گرم به زمین می ریزند اگر بسم الله نگویند ممکن است آن آب روی جن ریخته شده و او را بسوزاند و در نتیجه ریزنده آب مریض و یا دیوانه شود
اگه جیرک جیرک به خانه کسی بیاید و بخواند آن سال زیارت قسمت صاحب خانه می شود
چراغ نفتی
- برای خاموش کردن چراغ نفتی هیچوقت نباید پف کرد چونکه باعث کوتاهی عمر آدم میشود بلکه باید فیتیله چراغ را پایین کشید تا خودش خاموش شود.
برای رفع چشم زخم دعائی را که از دعانویس گرفته بودند در پارچه ای سبز رنگ به شکل مربع میپیچیدند و اطراف آن را میدوختند یا اینکه آن را در یک قوطی فلزی ریز، که دو طرف آن دو حلقه کوچک جای دوخت داشت مینهادند و به آستین کت بچه میدوختند، اینها بیشتر مخصوص پسرها بود به دخترها اهمیت زیاد داده نمیشد
نشانم داد کاین توقیع شاهست
همت شحنه همت تعویذ راهست
همه را حرز جان وتن کردیم
حلقه گوش خویشتن کردیم (هفت پیکر۱۳۰/۷)
یا در ساختمان سازی ویا در زمینی که صیفی جات کاشته اند و معمولاًمحصول آن خوب است مقداری آهک را در آب ریخته وسپس به دیوار یا حاشیه ی جالیز میپاشند واعتقاد بر این است که این کار برای رفع چشم زخم نافع است-
اگر در روز خرید ماشین یا خرید خانه گوسفندی را جلوی چرخهای ماشین یا در جلو خانه قربانی کرده و خون آن را به چرخهای ماشین بمالند، راننده آن هیچوقت با خطر تصادف توأم خونریزی روبرو نخواهد شد. ناگفته نماند که قربانی کردن گوسفند در جلوی ماشین،یا در خرید خانه ریشه در اعتقادات مذهبی داشته و افراد مؤمن و مذهبی معتقد به قربانی کردن در هر شرایطی و تقسیم آن بین فقرا را جزو صدقه میدانند و معتقد هستند که صدقه رفع بلا میکند و ربطی به مالیدن خون گوسفند به چرخ ماشین ندارد و در اینجا مقداری خرافات به اصول صحیح و اعتقادات عمیق مذهبی مردم رسوخ پیدا کرده است
برای بیمار مقداری اسپند و زاج سفید را مخلوط کرده و دود میکنند. -اسفند سوزاندن:
به حمدالله که با قدر بلندش
کمالی در نیابد جز سپندش (خسرو و شیرین ۱۶/۷)
در اجه مشتری بدان نور
از راه تو گفته چشم بد دور (لیلی و مجنون ۱۳/۵)
ای ملکالعرش مرادش بده وز خطر چشم بدش دار گوش(حافظ غزل ۲۸۴)
چو چشم بد همیشه دورم از تو چو بدخواه لبت رنجورم از تو(نظامی)
برای دوری از چشم زخم برچشم کودکان نیل میکشیدند
نیلی که کشند گرد رخسار هست از پی چشم زخم اغیار ( لیلی و محنون۶۷/۱۳)
مباش ایمن از دیدن چشم بد نه از چشم بد بلکه از چشم خود اقبالنامه،ص ۱۴۲
به هر جا که باشی تنومند و شاد سپندی بر آتش فکن بامداد شرفنامه،ص ۶۷
سپند از پس آن شد افروخته که آفت به آتش شود سوخته اقبالنامه،ص ۱۱۸
این اعتقاد نیز بوده که چون به کسی چشم زخم رسد،همان دم به خمیازه میافتد:
کسی را که چشمی رسد ناگهان دهن درهاش اوفتد در دهان اقبالنامه،ص ۱۱۸
جستن چشم کسی خبر از رویداد عجیب یا دیدار غیر منتظرهی شخصی میداد:
کنونم میجهد چشمم گهربار چه خواهم دید بسم اللّه دگر بار خسرو و شیرین،ص ۳۵۶
خروسی که بیگه نوا بر کشید سرش را پگه باز باید برید شرفنامه،ص ۱۷۹
نبینی مرغ چون بیوقت خواند به جای پرفشانی سر فشاند؟ خسرو و شیرین،ص ۵۴۶
چلچله، پرستو
- چلچلهای که وارد خانهای شود خوش یمن است و اگر در آن خانه لانه هم بگذارد بسیار شگون دارد و نباید به او آزار رساند وگرنه بد یمن میشود.
چهار چوب در
- نشستن و ایستادن میان چهارچوب در اطاق بد بود.در دیوان عطار نیشابوری است که:
تکیه کم کن نیز برپهلوی در باش دایم از چنین خصلت به در
ای پسر برآستان در مشین کم شودروزی زکردار این چنین
وجود خاکروبه در خانه نحوست دارد.
خروس
خروس سفید نظر کرده پیامبر است و وجودش در هر خانه خوش یمن است و رفع بلا میکند و عدهای نیز معتقد هستند که هرجا که خروس سفید باشد. شیطان به آنجا قدم نمیگذارد.
بنابر یک خرافه خروسی که بیهنگام آواز بخواند، اغلب خبر ناگوار بدنبال دارد. یا مرغی مانند خروس بخواند برای صاحبش پیش آمد خیلی بد می آید اگر مرغ یا خروس بی وقت بخواند سرش را باید برید.:
نبینی مرغ چون بی وقت خواند به جای پرفشانی سر فشاند خسرو و شیرین (۲۳۷/۱۷)
خواب زن ها چپ است هر چه خواب می دیدند باید تعبیر برعکسی کرد مثلا اگر زنی خواب بیند که جشن و عروسی برپا بوده معنی آن غم و اندوه و عزا است.
خواب دیدن ماهی شگون دارد و مایه خوشبختی است دیدن مرغ و ماه و ماهی و آب در خواب علامت این بود که شخص به خوش بختی خواهد رسید.
- هرکس خون خواب ببیند خوابش باطل است.
- هرکس خواب ببیند یکی از دندان هایش افتاده یکی از کسانش می میرد اما این در صورتی است که با خون همراه نباشد.
- مار در خواب مال است
- اگر کسی موقع شام و یا ناهار وارد خانه ای شود می گویند مادر زنش او را دوست دارد
اذان صبح درب خانه را باز کن تا نعمت بیاید.
غروب آفتاب درب خانه رو ببند تا غم و محنت نیاید.
دندان کشیده شده را در پنبه میپیچیدند و لای ترک دیواری مینهادند
اهل خرافه معتقد هستند که دندانها اقوام هستند و اگر در خواب افتادن یکی از آن دندانها را دیدید مرگ یکی از اقوام حتمی است.
.روزهای بدشانسی
روز اول هر ماه دوا خوردن و پیش دکتر رفتن و همچنین عیادت از بیماران شگون ندارد و بد یمن است.
ماه صفر بطور کلی مسافرت کردن خوب نیست و حتماً با خطر همراه خواهد بود.
بالاخره روز سیزده بدر (سیزدهم فروردین ماه) باید از خانه بیرون رفت و شادی و شادمانی کرد و کار کردن و خانه ماندن در این روز شگون ندارد.
زخم
اهل خرافه معتقدند که اگر گوشه لب کسی زخم بشود و یا تبخال بزند نشانه آن است که شیطان به آن دهان زده و برای رفع آن باید چفت درب را به آن بمالند تا خوب شود.
زگیل
در ایران برای ازبین بردن زگیل بر روی زگیلها دانه جورا قرار داده و سپس اوراد مخصوصی بر آن میخوانند و سپس دانههای جورا در زمین میکارند. اهل خرافه معتقد هستند به محض سبز شدن دانههای جو، زگیل خواهد افتاد.
- آب پاشیدن به گربه باعث میشد که پشت دست (تیرک) زگیل درآورد.
زنبور
برای دور کردن زنبور ازخود کافی است سه بار بگویند تلخم تلخم تلخم، بی درنگ فراری میشود.
- به ساعات سعد و نحس و قمر در عقرب معتقد بودند.
سال نو
هر کس شب سال نو رشتهپلو بخورد تا آخر سال رشته کارها به دستش خواهد بود
شب اول سال باید تمام چراغهای خانه روشن و شگون دارد و اگر برق نبود با چراغ نفتی و یا شمع. بالاخره باید تمام فضای خانه در نور و روشنایی باشد. عدهای هم معتقد هستند که اول هر ماه نیز باید تمام چراغ اتاقها را روشن نگه داشت.
رایجترین باورها گره زدن سبزه است در روز سیزده که دختران دم بخت با گره زدن سبزه این ابیات را سر میدهند که: سیزده بدر سال دگر خانه شوهر بچه به بغل. و به این ترتیب معتقدند که سال دیگر حتماً خانه شوهر خواهند بود.
ماندن در خانه در این روز نحس است.
وقت آن است که مردم ره صحراگیرندخاصه اکنون که بهار آمد و فروردین است. (حافظ)
سکسکه
اگر کسی را که به سکسکه افتاده ناگهان بترسانند بلافاصله سکسکه قطع میشود.
سگ
سگ که در شب زوزه بکشد شگون ندارد
در هر خانهای سگ نگهدارند، ملائکه از آنجا عبور نمیکنند.
هرکس موقع بیداری چشمش به سگ بخورد یا بقول معروف به روی سگ بیدار شود تا پایان آن روز، روز خوشی نخواهد داشت.
شکستن ظرف و ریختن آب خوش یمن است و بدی و بلا را دفع می کند.
عروس
در موقع انجام آداب عقد، زنهای طلاقگرفته و شوهر مرده و همچنین زنانی که زندگی مرفه و موفقی نداشته و به اصطلاح خوشبخت نباشند به اتاق عروس خانم راه نمیدهند و آمدن این قبیل زنان را به اتاق عروس بد یمن میدانند و تا پایان خطبه عقد، زنان خوشبخت خانواده و با دوستان، بالای سر عروس قند میسایند تا زندگی عروس را شیرین مثل قند بکنند و همزمان با سائیدن قند یک نفر از اقوام عروس نیز در بالای سر او با نخ هفترنگ مشغول دوختن پارچهای میشود و معتقدند که هفت افسون را باطل و زبان مادر و خواهر شوهر را برای همیشه با این عمل میبندند. و برای موفقیت بیشتر یک عدد قفل را هم مرتباً باز و بسته میکنند و در پایان باید این قفل بسته بوده و تا شب زفاف بسته باقی بماند وگرنه مراسم عقد قبل از شب عروسی بهم میخورد.
. و برای کور کردن چشم حسودان روشن کردن اسپند در شب عروسی از واجبات است.
اهل خرافه معتقدند که اگر دختری را پس از انجام مراسم عقد بر سر جای عروس خانم بنشانند بختش باز میشود و بزودی شوهر میکند و عدهای نیز میگویند برای باز شدن بخت دخترها باید قند سائیده سفره عقد رابرسر آن ها ریخت.
عطسه:به صبر و جخت بسیار معتقد بودند اگر در هنگام بیرون رفتن از خانه، کسی از اهالی خانواده یکبار عطسه میکرد میگفتند یا صاحب صبر،مدتی صبر میکردند تا شومی آن از بین برود زیرا گمان داشتند اگر صبر کنند خطری که در انتظار آنان بوده رفع میشود اگر همان شخص عطسه دیگری بکند به آن جخت میگویند و اعتقاد بر این است که خطر رفع شده و میتوان خارج شد.
عدهای نیز معتقد هستند که اصولاً صبر علامت سلامتی است
قمری
قمری را پرندهای خوش یمن میدانند و معتقد هستند در هر خانهآی لانه بگذارد، خیر و برکت با خود میآورد و کشتن و بهم زدن آشیانه او را نحس میدانند.
قیچی
اگر تیغههای قیچی باز بماند و یا آن را به همدیگر بزنند دعوا میشود.
در خانه ای که کبوتر باشد جن راه ندارد. کبوتر و خروس سفید را خیلی خوش دارند
- اگر کف راست کسی بخارد پول به دستش می آید و اگر کف دست چپش بخارد پول از دست می دهد.
دو لنگه کفش که روی هم سوار شود صاحب آن مسافر راه دور خواهد رفت و همچنین اگر پاشنه کفش که مقابل هم جفت شود صاحبش پولدار میشود.
کلاغ
اگر کلاغ ناگهان بر درخت خانه مینشست و قارقار میکرد معتقد بودند که کلاغ حامل خبر خوش است و از مسافر خبر آورده است میگفتند خیر خبر، خیر خبر اگر... از سفر میآید غار دیگر به بچه ها میگفتند کلاغ خبرچین است وکارهای بد بچه ها را به والدین خبر میدهد.
گربه
گربه را اگر آب بپاشند، پشت دست زگیل میآورد.
گربه سیاه
در ایران معتقدند که گربه سیاه از ما بهتران است و هرکس به او آزار برساند غشی میشود.
گرگ
در ایران معتقدند که گرگ به آدم لخت حمله نمیکند. (حتماً وحشت میکند)
- اگر کسی در خواب گریه کند در بیداری خوشحالی نصیبش می شود.
اگر گوش راست کسی زنگ بزند یا بخارد در همان موقع عده ای مشغول تعریف از او و اگر گوش چپ زنگ بزند سرگرم بدگویی او هستند.
لباس:لباس تازه که بریده میشود حتماً باید گفت مبارک است و به عروسی وشادی
لقمه :لقمه که در گلو بپرد سوغاتی میخورند.
مار :اگر مار را با دست چپ بگیرند نیش نمیزند
ماه
در دِهآباد بر این اعتقاد هستند برای آنکه هرماه به خوبی و خوشی سپری شود و شگون داشته باشد، باید شب اول هرماه در موقع رویت آن بلافاصله به آب یا آدمی محترم نگاه کرد.
ماهگرفتگی:- موقعی که ماه میگرفت و همه جا تاریک میشد در این موقع برای رهایی ماه به پشت بام میرفتند و با تکه سنگ یا چوبی به پشت بادیه یا هر ظرف مسی دیگر میزدند که موجب باز شدن ماه شود صدای کوبیدن ظروف مسی فضای ده را پر از بیم میکرد.
دردِهآباد اهل خرافه معتقد هستند هنگام گرفتن ماه یا خورشید، زن باردار هرجای بدی خود را بخاراند، همان جای بدن نوزاد به قول معروف ماه گرفته میشود.
- اگر مداد را از هر دو طرف سرمی کنند پیش آمد بدی خواهد افتاد.
- اگر غذا از دهان به خارج بیفتد، اگر ذره ای از خمیر از ظرف به خارج پرتاب شود،، اگر استکان یا ظروف دیگر ردیف شوند، اگر کودکی به منظور بازی جارو کند، اگر برگ چای در بالای استکان شناور شود و... مهمان می آید
دردِهآبادخرافهای است که میگوید اگر میخواهید میهمان مزاحم زودتر رفع زحمت بکند، نمک در توی کفش میهمان بریزید.
ناخن دست
ناخن گرفته شده اگر زیر دست و پا بریزد، فقر میآورد.
ناخن گرفته شده را باید در شکاف و پاشنه درب و پنجره قرار داد.
روز شنبه وشب نباید ناخن گرفت.
اگر ناخن شست دو دست را بهم دیگر بزنند دعوا میشود.
هر که زیر ناودان بنشیند پدرش می میرد.
هر که اسپند دود می کند سوخته آن را باید در کوچه زیر ناودان بریزد.
نان
بریدن نان با کارد و قیچی شگون ندارد.
ریختن نان زیرپا خوبیت ندارد
عطار: ریزه نان را میفکن زیر پای گر همی خواهی تو نعمت از خدای
نمک
اگر بخواهند مهمان زودتر برود نمک در کفشش میریزند.
اگر کسی را چند بار به قاصدی میفرستادند و دست خالی بر میگشت به او میگفتند پشت پای تو سیاه است باید نمک به آن بمالی
چشم زخم چشم زخم
با پیشرفت جوامع ممکن است در بین مردم پاره ای از اعتقادات کم رنگ تر یا به کلی فراموش شود. اعتقاد به چشم زخم باوری قدیمی است. مروری بر پیشینه تاریخی آن نشان می دهد که حتی در دوران قبل از اسلام، در متون اوستایی و پهلوی، نیز آثاری ازاین اعتقاد دیده می شود.
این باور قدیمی هنوز هم در بین مردم دِهآباد همانند دیگر مناطق ایران رواج دارد و افرادبرای دفع چشم بد و در امان ماندن از آن به اقدامات مختلفی، متوسل می شوند. دعا کردن، مهره چشم زخم با خود داشتن، دود کردن اسفند و تخم مرغ شکستن از جمله کارهایی است که افراد درموقع احساس خطر کردن از چشم بد خوردن، انجام می دهند.
چشم زخم در ادبیات فارسی
در ادبیات فارسی نیز چشم زخم، چشم بد و چشم شور هم در نظم، هم در نثر آمده است.
فردوسی: ندانم چه چشم بد آمد بر اوی چرا پژمرید آن چو گلبرگ روی (دهخدا، ۱۳۳۸:۶۲۲ )
سنایی: آدمی باگنه شکسته تر است پای طاووس چشم زخم سر است (همو، ۱۳۳۸:۴۰۹)
خاقانی: مراچه نقصان گر جفت من بزاد کنون به چشم زخم هزاران پسر یکی دختر
چشم زخمی را که دید اقبال ها بیند چنانک قد او بر چشم خورشید اسب تازد هر زمان
(همو، ۱۳۳۸:۳۶۶)
نظامی: مبادا بی تو هفت اقلیم را نور غبار چشم زخم از دولتت دور
شد از گوشه چشم زخمی نژند تب آمد شد آن نازنین دردمند
تیز خاری که در گلستان بود از پی چشم زخم بستان بود
چو چشم بد همیشه دورم از تو چو بدخواه لبت رنجورم از تو (همو، ۱۳۳۸:۷۵۷)
حافظ: به جز آن نرگس مستانه که چشمش مرساد زیر این طارم فیروزه کسی خوش ننشست
هرآنکه روی چو ماهت به چشم بد بیند بر آتش توبه جز جان او سپند مباد
ای دوست دست حافظ تعویذ چشم زخم است یارب که بینم آن را در گردنت حمایل
خوش دولتی است خرم و خوش خسروی کریم یارب ز چش مزخم زمانش نگاهدار
ای ملک العرش مرادش بده وز خطر چشم بدش دار گوش (حافظ شیرازی، ۱۳۷۲:۲۸۶)
صائب: آبی جز آب تیغ که از چشم شور خلق لب تشنه را گره نشود در گلو کجاست؟
(دهخدا،۸۱۳۳:۵۶۰)
هاتف اصفهانی: آخر کار شوق دیدارم سوی دیر مغان کشید عنان
چشم بد دور خلوتی دیدم روشن از نور حق نه از نیران(هاتف اصفهانی، ۱۳۲۲:۸۴)
تاریخ بیهقی : در تاریخ بیهقی درباره قاضی وقت و سلطان محمد غزنوی داستانی آمده که آخر آن چنین پایان می گیرد » امیر بخندیدی و بونصر را گفتی »چشم بد دور از بولانیان«
و باز در تاریخ بیهقی آمده است »: چون کار به آخر رسید چشم بد بدو خورد که محمودیان از حیلت نمی آسودند.«
چشم بد دور که نوشیروان دیگر است . ( بیهقی،۱۳۷۶: ۳۶۶ )
راه های مختلف دفع زخم چشم
آنها که به چشم زخم اعتقاد دارند برای دفع و یا پیشگیری از آن روش های گوناگونی به کار می برند. بعضی سعی می کنند خودشان یا چیزی را که متعلق به آنهاست در مقابل چشم حسود جلوه ندهند. به عنوان مثال اگر به موفقیتی دست یافته اند، نگذارند افراد شورچشم از آن مطلع شوند. بعضی اگر فرد چشم شوری وارد منزلشان شود زیاد خود را شاد و سرحال و بدون غم نشان نمی دهند و سعی می کنند در مقابل او بنالند تا آنها را چشم نزند. یا همچنین اگر شیء با ارز شی داشته باشند که ممکن است چشم بخورد از جلو چشم آن شخص بر می دارند، یعنی به طور کل سعی می کنند حسادت این افراد برانگیخته نشود و کسی برای موقعیت خوب آنها آه نکشد. این افراد معتقدند باید طوری باشند که در نظر جلوه نکنند یا به اصطلاح (به چشم کسی نیایند.) و می گویند باید از افراد چشم شور فاصله گرفت.
بعضی نیز وقتی آدم چش م شوری منزلشان را ترک کرد مقداری پول برمی دارند و در حالی که می گویند:( بتَرکه چشم حسود) آن را دور سر افراد خانواده یک به یک می گردانند و آن را کنار گذاشته، به اولین مستحقی که ببینند می دهند. عده ای نیز پولی شب زیر بالش فردی که ممکن است به چشم فرد چشم شور آمده باشد می گذارند و صبح بعد هرچه سریع تر آن را به مستحق می دهند. به هنگام گذاشتن پول در زیر بالش نیت می کنند و می گویند(به نیت دفع چشم بد و قضا و بلا )
عده ای نیز معتقدند برای دفع چشم زخم باید به پوشاک فرد بدچشم نزدیک شد وبدون آنکه وی متوجه شود نخی را هرقدر هم کوچک و ریز باشد، از لباس یا چادرش کند و همان موقع آن را در آشپزخانه آتش زد تا اثر چشم بد او خنثی شود.
یکی از دعاهایی که بزرگ ترها در حق کوچک ترها می کنند این است که:( انشاء الله خداوند تو را از چشم حسود محافظت کند.)
کسی که فکر کند با آدم چشم شوری مواجه است برای دفع چشم او سه بار در دل( الله اکبر ) می گوید
بعضی برای مصون ماندن از چشم شور، صبح قبل از شروع فعالیت روزانه ( چهارقل) را می خوانند و به خود یا به عزیزانشان فوت می کنند. چهارقُل عبارت از چهار سوره از قرآن کریم است که با فل شروع میشود (قل یا ایها الکافرون ».«.... قل اَعوذُ برّبِ الناسِ و «.... . »قل اَعوذُ بربِ الفلَق .... .« » قل هوالله احدو. «.... و عده ای نیز با خواندن آیه الکرسی خود و عزیزانشان را از چشم زخم مصون می دارند.
اگر کسی یکی از عزیزانش به خاطر پوشیدن لباس نو یا تغییری به نظرش زیبا بیاید، برای اینکه او را چشم نزند بلافاصله به یک چیز چوبی می زند و می گوید: بزنم به تخته یا الهی چشم بد ازت دور باشه )یا ( چشمم به کف پات) یا ( الهی چشم حسود بتر که ) یا ( الهی چشم نخوری)
چقدر این لباس به تو می یاد و یا( تبارک الله ) ( ماشاءالله، ماشاءالله ) بعضی برای تعریف از کسی حرفشان را با (لاحول و لا قو ه الا بالله) شروع می کنند و معتقدند که این کلمات چشم بد را از او دور می کند.
کسی که قصد دارد برنامه ای برای آینده اش بریزد، برای مصون ماندن از چشم زخم مردم صحبت درباره آن اقدام را با کلماتی مانند (امیدبه خدا) یا (بی حرف پیش )یا (انشاءالله ) شروع می کند. همچنین کسی که از وضعش راضی است برای بیان رضایتش نزد عزیزانش و مصون ماندن از چشم زخم صحبتش را با کلمات (گوش شیطان کر، چشم شیطان کور ) شروع می کنند. بعضی از رانندگان برای دفع چشم زخم مردم از خود و وسائل نقلیه شان بر پشت آن عبارت: (بر چشم بد لعنت) را می نویسند.عده ای برای دور کردن چشم بد در جیب عزیزشان نمک میگذارند.
دود کردن اسفند
یکی دیگر از راه های دفع چشم حسود یا چشم زخم، دود کردن اسفند است. اسفندرا در مواقع خاصی دود می کنند، مثلاً برای کسی که بیمار شده باشد. جلوی کسی که ازسفر، به خصوص از سفر زیارتی برگشته باشد، برای مادر و نوزاد تازه متولد شده، درمقابل عروس و داماد، به هنگام شروع سکونت در یک منزل نو، برای اتومبیل و یخچال و چیزهایی از این قبیل که تازه برای خانه خریده باشند، یا پس از آنکه مهما نی که معروف به داشتن چشم شور است، خانه را ترک کرده باشد.
برای دود کردن اسفند ابتدا یک مشت از آن را برمی دارند و دور سر آدم هایی که مورد نظرشان است یا دور چیزی که خریده اند می گردانند و بعد در حالی که می گویند: (بترکه چشم حسود ) آن را به داخل آتش گداخته می ریزند. سپس ظرف دود کرده را به دور آن شخص یا اشیاء می گردانند.در همان حال می گویند:
اسفند دونه دونه اسفند سی و سه دونه
اسفند خودش می دونه هر کی از دشمنونه
چشم خویش و بیگونه الهی بترکونه
در گذش ته ذغال را درون منقل روشن و گداخته می کردند و معمولاً منقل اسفندمخصوص و کوچک بود. معتقدان به اسفند دود کردن، جِغ جِغ اسفندِ بر رویِ آتش را به ترکیدن چشم حسود تعبیر می کنند. بعضی درون اسفندی که دود می کنند زاج می گذارند که آن معمولاً بعد از سوختن
به شکل چشم درمی آید.
شکستن تخم مرغ
برای دفع چشم زخم از کسی که فکر می کنند بر اثر چشم بد بیمار شده باشد،تخم مرغ می شکنند. شکستن تخم مرغ مراسمی دارد که در نقاط مختلف با کمی تفاوت اجرا می شود. بیمار را رو به قبله می نشانند. شخصی که تخم مرغ می شکند باید وضو بگیرد، و بالای سر بیمار می ایستد. تکه زغال کوچکی با یک تخم مرغ خام برمی دارد و اسم افرادی را که ممکن است بیمار را چشم زده باشند با کمک اطر افیان به خاطر می آورد و با هر نامی که می گویند روی تخم مرغ یک دایره می کشد. این اسامی شامل همه افراد فامیل، همسایه ها، افراد خانواده و حتی خود شخص نیز می شود. وقتی اسم ها تمام شد هفت دایره دیگر به تعداد روزهای هفته روی تخم مرغ می کشند و همزمان می گویند: (شنبه زا، یکشنبه زا ) بعد روی سر باریک تر تخم مرغ یک سکه ده تومانی می گذارند. بعضی این تخم مرغ را درون یکی از لباس های بیمار و بعضی آن را در یک تکه پارچه آب ندیده می پیچند. در گذشته مقداری خاکستر درون پارچه می ریختند و سپس تخم مرغ را روی آن می گذاشتند. سپس فردی که تخم مرغ را می شکند بالای سر بیمار تخم مرغ را طوری نگه می دارد که سکه به طرف بالا باشد. دو انگشت شست را روی آن و دو انگشت سبابه را در سمت زیر تخم مرغ قرار می دهد.
دوباره اسم افراد را می گویند و با هر اسم، آن شخص فشاری به تخم مرغ با انگشتانش،از زیر تخم مرغ و روی سکه وارد می کند. تخم مرغ به نام هرکسی که شکست می گویند او بیمار را نظر زده است. تخم مرغ را در جوی آب روان می اندازند و سکه رابه فقیر می دهند.
خر مهره
یکی دیگر از رو ش های دفع چشم زخم استفاده از خر مهره است خر مهره یک مهره سفالی با لعاب آبی لاجوردی و به شکل ها و اندازه های مختلف است. بعضی علاوه بر خر مهره از اجسامی به نام چشم کفتار و مهره ی مار استفاده میکنند میگویند مهره ی مار باعث محبوبیت شخص نزد مردم می شود وچشم کفتار نیز مهر فرد را در دل نزدیکان به خصوص همسرش می اندازد.
بعضی خر مهره را به گردن طفل خردسال خود می اندازند و یا بر سر شانه لباسش می زنند. حتی بعضی خر مهره را به حیوان های مزرعه خود که درشت واستثنایی باشند می آویزند؛ مثلاً به گاوی که به طور استثنایی پر شیر است. بعضی ازصاحبان وسایل نقلیه آن را به آینه جلوی اتومبیل، تاکسی، اتوبوس یا کامیون خود آویزان می کنند.
استخاره
برای استخاره ده پانزده خط میکشیدند و میشمردند خیر و شر میانه از چپ به راست میخواندند خط آخر هر چه میآمد به آن عمل میکردند. نوع دیگر که میانه نداشت فقط خیر و شر بود نوع دیگر استخاره با چشمان بسته بود بدین صورت که دست ها را به طرفین باز میکردند و در حالی که دست بسته بود
حتی از قدیمی ترها نقل میکنند، برای انجام معاملات گاهی تار موئی از سبیل خود را گرو میگذاشتند. به موی همدیگر قسم میخوردند. (به موت قسم) با احتیاط به نام ائمه اطهار (ع) سوگند یاد میکردند. مخصوصا از قسم حضرت عباس ابا داشتند، اگر چه قسمشان هم راست میبود. اگر کسی به نام آن حضرت سوگند میخورد همیشه منتظر حدوث عواقب وخیم آن بود اگر ناراحتی برای خود و خانواده اش پیش میآمد آن را منتسب به اثرات آن سوگند میدانست.
مردم دِهآباد بیشتر به نان قسم میخوردند و میگفتند به برکت مرتضی علی یا به جان عزیزانشان قسم میخوردند همچون به مرگ ننه، به مرگ تو که از چشم من عزیزتر هستی، به جان فرزندنم، به ارواح بابام و.... مردم هرگز به قرآن قسم نمیخوردند. اگر کسی به قرآن قسم میخورد تعجّب میکردند و هرگز به خود جرأت نمیدادند به قرآن قسم بخورند.
نفرین:تا آن جا که میتوانستند نفرین نمیکردند ولی اگر کارد به استخوان میرسید این گونه نفرین میکردند این نفرین ها بیشتر از زبان زنان شنیده میشد به حق پنج تن درد دل بگیری، حنّاق بگیری، جوان مرگ شوی، بری و برنگردی، روی آب بخندی، انشاءا... الیائوس (درددل ناگهانی و شدید) بگیری، درد بی درمان بگیری
جاووش خوانی
مردم دِهآباد همانند اکثر روستاها که بافت کشاورزی دارند به اعتقادات مذهبی پای بندند چرا که کشاورزان همواره چشمی به زمین و چشمی دیگر به آسمان دارند و میدانند چنانچه رحمت الهی ( باران ) نبارد زندگی آنها به سختی افتاده و گاه نابود میشود.
اعتقاد مردم به زیارت مکه مکرمه و کربلای معلا تا جایی است که با وجود مشکلات فراوان در مسیر این دو سفر روحانی حداقل از ۱۶۰ سال پیش در این دیار « حاجی » و « کربلایی » وجود داشته است.
در قدیم بیشتر مردمی که استطاعت حج نداشتند به زیارت مشهد مقدس که از آن به عنوان حج فقرا یاد میکردند مشرف میشدند.
زائراین مشهد مقدس به وسیله ی کاروان های معتبر و مهم و چارپایان ( اسب و الاغ ) به زیارت میرفتند. در ایام بهار، چاووش خوانان با علم مخصوص در آبادی های اطراف به راه میافتادند و با قرائت اشعاری از مشتاقان دعوت میکردند تا آمادگی خود را برای زیارت اعلام نمایند. هنگامی که ظرفیت کاروان تکمیل میشد به همراه چاووش خوانان به بادرود رفته و به همراه کاروان های دیگر به اتفاق نگهبان قافله به راه میافتادند و پس از روزها و هفته ها به زیارت امام هشتم علی بن موسی الرضا (ع) نائل میشدند جمع رفت و برگشت زائرین به مشهد مقدس حدود ۲ الی ۵/۲ ماه طول میکشید. به هنگام مراجعت زائرین و با اعلام چاووش خوانان بستگان و آشنایان زوار در نزدیکی زیارت آقا علی عباس به استقبالشان میشتافتند و به همراه آنان به آبادی میرسیدند.
روز بازگشت زوّار، چاووشخوان، جلوتر از سایر همراهان به سمت حسینیه ی دِهآباد رهسپار میشود و اشعار مربوط به ائمه اطهار (هم) را میخواند: هر کس که دلش هوای حوض کوثر دارد * بـاید کـه دست از مــال جهــان بردارددلا بیــا تـا رویم سـوی کربلای حسین * بـه پـا کنیم در آنجا عزا برای حسین (ع)بارها گفت محمد که علی جان من است * هم به جان علی و جان محمد صلوات
*******
یا میخواند: اوّل سلام بر احمد، دوم به ساقی کوثر * سوم به فاطمه، چهارم به سبزپوش پیمبرسلام پنجم ما باد به کشته نیزه و خنجر * ز بعد پنج تن حق، سلام بر همه یک سرهـمین کــلام بــود امــر واجب مـا * کــه بر حبیب خــدا ختم انبیا صلواتبــه یـازده پـسران عـلی ابــوطالب * به ماه عارض هر یک، جدا جدا صلواتدر کرب و بلا به شمر ملعون لعنت * در طوس غریبالغربا را صلواتچاووشیِ دیگری که برای اهالی این روستا آشنا بود این ابیات است: ای کعبه به خود مناز که هر که جایی دارد * بـین شـاه رضـا چه بارگاهی داردخــاکِ درِ او سجـدهگــه شــاه و گـدا * بــا ورد زبـان، حمد و ثنایی داردکـه خـدا گـفـتـه در هـمـه آیـات * در طـوس غریبالغربا را صلواتمعمولاً برای سفر نجف و زیارت بارگاه حضرت علی (ع) نیز دوبیتی زیر توسط چاوشخوانان خوانده میشد:ای دل به کجا روی که جا در نجف است * فریادرسِ هر دو سرا در نجف استخواهی که مس قلب تو خالص گردد * خود را برسان که کیمیا در نجف است
**********
یا میخواند: چه کربلاست که آدم به هوش میآید * هنــوز نـاله زینب به گوش میآیدچه کربلاست عزیزان، خدا نصیب کند * خــدا مــرا به فدای شه غریب کندکــه خــدا فــرموده در همه آیـات * به باب فاطمه، پیغمبر خدا صلوات
***********
کای موالی موسم فصل بهار کربلاست * لاله باید چید هر کس داغدار کربلاست***تشنه آب فراتم ای اجل مهلت بده * تا بگیرم در بغل قبر شهید کربلا***چه کربلاست که آدم به هوش میآید * هنوز ناله زینب به گوش میآید***ز تربت شهدا بوی سیب میآید * ز طوس بوی رضای غریب میآید***ای غریبی که ز جد و پدر خویش جدایی * خفته در خاک خراسان، تو غریبالغربایی***آن خیابان تو و صحن رواقت چه بهشت است * روضهات جنت و عدن است مسمی به رضاییجان سپردی به غریبی و ولی در دم مُردن * خواهرت کو که بریزد به گلوی تو دواییسر تو بر سر زانوی پسر، در دم مردن * سر پر خون حسین مطبخ هر بیسروپاییاغنیا مکّه روند و فقرا سوی تو آیند * من به قربان تو گردم که تو حجّ فقرایی***********
کشـتی شـکسـت بـه طوفـان کربلا * در خاک و خون فتاده سلیمان کربلاتـشنـه لـبان بـه عـیوق مـیرسنـد * فـریـاد الـعـطش بـه بـیابان کربلااز آب مضایقه کردند کوفیان بیحیا * خـوب داشتند حـرمت مهمان کربلاکه خـدا گـفـته بـر هـمـه آیـات * بــه بـاب فاطمه پیغمبر خدا صلواتآنگاه ادامه میداد:چه کربلایی که عالم از او به هوش میآید * صدای گریه زینب هنوز به گوش میآید***رفتم به کربلا به سر تربت هر شهید * دیـدم که تـربـت شـهدا مـشک و عنبر استپرسیدم از کسی سبب او را، به گریه گفت * از هفتاد و دو تن شهدا پر ز مشک و عنبر است***بـه یـازده پـسران علـی ولـی الله * به ماه عارض هر یک، جدا جدا صلوات***گـشتم روان، دیــدم قــبری نــزدیـک در است * گفتـا حبیب، نـور دو چـشـم مـظاهر استرفتم کنار علقمه، دیدم یک شهید جدا ز شهیدان دیگر است * گفتا عباس جوان، منظورشان جناب برادر است
***********
یوسفی از مصر کنعان در خراسان آمده * سنگ بر تعظیم او از کوه غلطان آمدهقبله هفتم شه هشتم علی موسی الرضا * از عـرب شـاه غـریـبی در خراسان آمدهچلچراغی دیدم از نزدیک چون نخل بهشت * لیل سوزان دیده گریان چون دل غمناک مابـر در اول که سـقاخانه آن حضرت است * آب کـوثـر در مـیانـش شبـت بیمار ماهر که زو یک جام نوشد درد او زایل شود * از حکیمان و طیبیان جهان فارغ شود
***********
در موقع عزیمت زوّار به مشهد مقدس، چنین ابیاتی خوانده میشد:ای روهـــرو مشـهــد غــریب الغـربـا * عـازم شـده بــر زیــارت آن مـولاز احسان چو ترا به کوی خود کرده طلب * بـاشـد به تـو یـار، آن مـعین الضعفاخواهی که روز قیامت شوی از اهل نجات * بگشا لب و بفرست به محمد صلواتآنگاه این اشعار موزون را با صدایی رسا میخواند:دوستان رو به خراسان رضا باید کرد * جـان بـه قـربان ایوان طلا باید کردبـارگاهـی که مشهد شده بر پا یاران * بر نثار حرمش جان به فدا باید کردبـگو بلنـد اگر شوق مرقدش داری * به صاحب حرم و گنبد طلا صلواتای دوستان دمی به خراسان سفر کنید * بـه بـارگـاه قـبلـه هـشتم نظر کنیدروشـن کنید دیـده ز دیدار گنبدش * خاک حریم وی همه کحل بصر کنیدکــه خــدا گـفـته در هـمـه آیــات * بــه بـارگاه منیر امام رضا (ع) صلواتدر طــوس عـجب دارالشفائی بـرپاست * زان درالشـفاء درد همــه خلق دواستاز چیست شــده دارالشفـای زن و مـرد * از معجزه حضرت علی موسی الرضاستنشــود نـاطقهای لال بـه هنگـام ممات * آن زبـانی که فـرستد به محمّد صلواتای شیفتــه بــر مـرقد پـر بـوی رضا * دلـباختـه در مـشهـد و هـم کوی رضاگــر آرزوی بــهشت و کــوثر داری * بــا شـوق و شعف روی نما سوی رضاای شیعــه اگــر مـیطلبی راه نجات * بفرست از دل و جان تو بر محمّد صلواتشیعــه بــه خـراسان چه امامی دارد * آن حـضـرت عجـب نـام گـرامی دارددر حـشـر کـنـد شــفاعـت زوّارش * زوّار رضـــا عـجــب مـقامـی داردنشود خسته و درمانده و هم بیحرکت * آن زبــانی که فرستد به محمّد صلواتخطّه طوس عجب خاک غمفزایی دارد * شهـر مشهـد چـه غریبالغربایی دارددردمنـدان همـه بر درگه او روی آرند * خــاک آن شهر عـجب دارالشفایی داردبـلند گوی اگر نیست بر زبانت عیب * به صاحب حرم و روضه رضا صلواتایــوان طـلا عـجب صــفایی دارد * درب یک، عـجب آب شـفایـی داردای حاجی حجّ عبث به خود غرّه مباش * زوّار رضـا نگر چه جا و مقامی داردوصف سلطان خراسان نکند این ابیات * دم به دم بر گل رخسار محمّد صلواتبیا رویم دلا یک دمی به کشور طوس * پی طواف حـریم امام و رهبر طوسچو سنگ بهر طوافش ز کوه آمده است * سزد که شیعه کند جان فدای سرور طوسشوم فدای زبانی که گوید این حرکات * نفس به نفس به جمال محمّدی صلواتای رهـرو مـشهـد غـریـب الـغـربـا * عــازم شـده بـر زیـارت آن مـولاز احسان چو تو را به کوی خود کرده طلب * بـاشـد بـه تـو یـار آن معین الضعفاخواهی ار روز قیامت شوی از اهل نجات * بگشا لب، بفرست تو بر محمّد صلواتای زائـر بـارگـاه شـاهـنشـه دین * بـشـنو سخنـی ز قدر آن شاه مبینگشتی چو تو رهسپار در کوی رضا * حامی به تو در سفر بود روحالامینبریده باد زبانی که نگوید این کلمات * بـه مادر حسنین خیر النساء صلواتدر شهر خراسان چه لوایـی بـرپاست * آن کشور همیشه پر ز شور و غوغاستشـیـعـه هـمـه آرزوی مـشهد دارند * این جلوه حق است که در کوی رضاستبـه یـازده پـسران عـلـی ابـوطـالـب * به ماه عارض هر یک جداجدا صلواتدر طوس ز کیست بارگاهی برپاست * در بـازگـهـش صـنـع خـدایی پیداستای دل قـدمـی درون آن بـارگـه نـه * بـنگـر کـه حـریـم کبـریایی آنجاستمـحـمّـد عـربـی آن سـتـوده الله * رسـیـد طیـب و طـاهـر نـزد عـبـداللهاگــر کـه امـت اویــی بـگـویــی * که بر حبیب خدا ختم انبیا صلواتابیات زیر نیز چاووشیهای زوار کربلاست که جعفر شهری ضبط کرده است:هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله * هر که دارد سر همراهی ما بسم اللههـزار هـزار بـه مـأمون بیحیا لعنت * به صاحب حرم و قبّه طلا صلوات!به شمر تا به قیامت به هر نفس لعنت * به خون کشیده صحرای کربلا صلواتبـه جملگی امامان و چارده مـعـصوم * به طاق ابروی هر یک جدا جدا صلوات!بـه جـمـع بـیکفنـان جدا سر از پیکر * بـه پـاره پـاره تن دشت نینوا صلوات!آن غریبی که لب تشنه بریدند سرش * با وجودی که بود ساقی کوثر، پدرشبیـا رویـم دلا سوی کربلای حـسین * به پا کنیم در آن غمسرا عزای حسینبـیا رویـم و بـبینیـم تـا فتـاده کـجا * ز صدر زین به قیامت رسای حسینبـیـا رویـم و بـبینیـم زیـنب مضـطر * کجا به سینه و سر میزند برای حسینمـسـیـب، ای انـیـس بـا وفــایــم * بـرو تـشـتـی بـیـاور از بـرایــماگــر شـاهـی بـمیـرد از وطـن دور * به خـواری مـیبـرندش جانب گوردر طـوس جـلال کـبـریـا مـیبـیـنم * بـیپـرده تـجـلـی خـدا مـیبـینـمدر کفـشکـش حـریم پـور مـوسی * مـوسـای کـلـیم بـا عـصا میبینمای غریبی که ز جدّ و پدر خویش جدایی * خفته در خاک خراسان تو غریب الغربایی!اغنیا مکه روند و فقرا سوی تو آیند * جان به قربان تو آقا، که تو حجّ فقرایی!( ۱ )***********
رسم بود که زائران تا سه روز از مردم پذیرائی کنند. مشتقان اهل بیت در ملاقات با زائران از سعادتی که نصیب آنان شده غبطه میخورند وآرزو میکردند که خداوند توفیق زیارت مشهد و عتبات مقدسه را نصیب آنان نیز بگرداند. برای مردم تهیدست و کشاورز آن روزگار مهم ترین سفر یا تنوع زندگی زیارت امامزاده ها بود. تنوعی که شاید سالی یکبار وشاید چندین سال یکبار اتفاق افتاد و از این رو خاطراتی فراموش نشدنی به همراه داشت. امروزه با توجه به گسترش وسایل نقلیه و بهبود وضعیت اقتصادی و اجتماعی مردم، مسافرت و تفریح، بخشی از زندگی بیشتر خانواده ها را تشکیل میدهد ولی زیارت امام زاده ها محدود به زمان مشخصی نیست
پذیرایی از مهمان: مهمان داری
مردم دِهآباد از دیرباز مهمان نواز بودند. این مردم خون گرم همواره با هر تازه واردی که به زادگاهشان قدم می نهاده رفتاری قابل تحسین داشته اند. به طور کلی نام کویر با میهمان نوازی عجین شده است. در آغاز بنای ساختمان ، محلی را جهت پذیرایی از میهمان در نظر می گیرند، چرا که مهیانمودن وسایل رفاه و آسایش هر میهمان و تازه وارد از اصول اولیه زندگی مردم دِهآباد و مناطق اطراف آن محسوب می شود. سابق بر این در هر منزلی محلی بود به نام "پنج دری" که امروزه این نام کم کم به فراموشی سپرده شده و این محل تشکیل شده بود از اتاقی بسیار بزرگ که اغلب در و دیوار آن به بهترین نحو با انواع گچ بری ها تزئین شده بود. این اتاق اصولاً آفتاب گیر و از نور کافی برخوردار بود. در زمستان ها و تابستان ها این محل بنا به موقعیت فصلی که وجود داشت، بسیار مناسب و قابل سکونت بود. مردم دِهآباد به ویژه خانم های باسلیقه دِهآبادی غالباً طبق سلیقه خویش این اتاق را جهت میزبان مزیّن می نمودند، آن هم با وسایلی از قبیل قالی جوشقانی، پتو با ملحفه سفید، پشتی و چندین بالش و متکّا که برای آرامش و استراحت مهمانان در نظر گرفته می شد. وسایل بهداشتی از قبیل حوله، لباس راحتی و... در این اتاق برای استفاده مهمانان مهیا بود.
بسیار دیده میشد خانواده های کارمندیامعلمین که به این روستا انتقال مییافتند مورد توجه و محبت اهالی محل قرار میگرفتند و همه سعی داشتند به نوعی خود را به آنان نزدیک نمایند، تا جائی که بین آنان روابط خانوادگی و در نتیجه دوستی محکمی برقرار میشد.
این خصیصه را نبودن هتل و مسافرخانه در آن زمان بیشتر ظهور و جلوه میداد، اگر افراد غریبی وارد روستا میشدند چنانچه از قبل محلی در نظر نداشتند تا مدتی در منزل یکی از اهالی روستا ساکن میشدند،
معتقدند که مهمان دارای رزق و روزی است که با آمد نش رزق و روزی هم میآید
گذشته بسیار مهربان بودند آنچه داشتند بی ریا پذیرایی میکردند.
به گونه ای بود که هر دِهآبادی باید در روستای اطراف آشنایی میداشت.
در خالدآباد، بادرود، نطنز چون وسیله ی رفت و آمد سریع در اختیار نداشتند آنچه داشتند با مهمان میخوردند
اگر مهمان میآمد از او میپرسیدند که اهل قلیان هستی اگر جواب مثبت بود خیلی زود قلیان را آماده میکردند تنباکوی نم کرده وآتش آماده همیشه داشتند برای مهمان عادی آبگوشت یا کالجوش میآوردند ولی برای مهمان رسمی برنج میپختند.
اگر کسی از مکه میآمد بسته به توانائیش تا چند شب اهالی هر محل را دعوت میکرد وشام میداد.
رسم بود که میزبان سر سفره ای که برای غذای مهمان آماده کرده بود نمی نشست، بلکه سرپا می ایستاد و مهمانان را در نظر می گرفت تا چیزی از خورد و خوراک کم و کسر نداشته باشند. مثلاً اگر دیس غذایی یا ظرف خورشتی خالی می شد فوری آن را به مطبخ می برد و آن را پر کرده، سر سفره برمی گرداند. غالباً مهمانان از میزبان تقاضا می کردند که با آنها هم سفره شود و در این هنگام مهمان دار پایین سفره می نشست و با آنها هم غذا می شد
اگر مهمان میآمد بعد از صرف غذا و جمع کردن سفره یک نفر آفتابه در دست داشت و یک نفر لگن نزد مهمان میآورد تا او دست هایش را بشوید. چوب لباسی نبود. اگر لباس یا پالتویی داشت آن را به میخ هایی که روی دیوار کوبیده بودند میآویخت. وقتی میخواست مهمان برود اگر چیزی در بساط داشتند به او میدادند مانند انجیر، انار، ماست، شیره، توت خشک و.... حتی خوراکی برای خونه خواه (آشنایی که در آبادی یا شهر دیگر داشتند) میفرستادند. مهمان هم عموماً از آبادی خود مقداری خوراکی برای میزبان میآورد.. برای شب نشینی یک روز یا دو روز قبل از صاحب خانه میپرسیدند که آیا فردا شب منزل هستید میخواهیم شب نشینی بیاییم. بیشتر وقت ها در خانه باز بود. رسم نبود که مثل امروزه یا الله بگویند. میگفتند کی اینجاست. پس از صرف غذا این گونه تشکر میکردند: دست شما درد نکند، خدا سفر کربلا قسمتت کند، انشاء الله عروس بگیری، داماد بگیری. در مردم روح توکل و توجه به خداوند وجود داشت، در سختی ها استوار و پایدار بودند و به مشیت و خواست الله اعتقاد راسخ داشتند با همه فقر و بی چیزی به آنچه داشتند قانع و راضی بودند این بیت حافظ وصف حال آنها بود:
در این بازار اگر سودی است، با درویش خرسند است
خدایا منعمم گردان، به درویشی و خرسندی
از جمله عادات نیکوی آنان یکی این بود که هنگام صبح که از خانه بیرون میرفتند اولین قدم را با یاد خداوند برمی داشتند.
نقل میکنند مهمانی آمد و مدت زیادی در خانه میزبان بود. زن و مرد میزبان از مهمان داری خسته شدند با هم جنگ زرگری کردند و در این بین زن صاحب خانه از مهمان میپرسید مهمان عزیز تو که ده دوازده روز است اینجا هستی میخواهی به ولایت خود بروی و سری به زن و فرزند خود بزنی. چه بدیی از ما دیده ای و چه کوتاهی کرده ایم که شوهرم به خاطر آن مرا مؤاخذه میکند. مهمان میگوید استغفرالله من ده دوازده روز مانده ام ده دوازده روز دیگر هم بمانم بدی و کوتاهی از شما نخواهم دید
مهمانی ناخوانده به منزلی رسید. صاحبخانه و زنش مقدم او را گرامی داشتند و تا مدتی محترمانه از او پذیرایی کردند. ولی بیست روز طول کشید و مهمان عزم رحیل نکرد. میزبانان به تنگ آمدند. از روز بیست و یکم بنای کم محلی گذاشتند. باز هم دیدند اثری نبخشید. مهمان از جای خود جنب هم نمی خورد. بالاخره سی روز تمام مدت اقامت او به طول انجامید. شبانه زن و شوهر با هم مشورت کردند که اینک باید تدبیری به کار برد. بدون اینکه علناً به او جواب بگوییم، به خودی خود برود. هر یک اظهار عقیده ای کردند. بالاخره بنای آنها بر این شد که فردا مرد بر سر موضوعی زن را مورد بهانه قرار دهد و او را به باد کتک بگیرد و زن در حین کتک خوردن با طرز خوشی مهمان را جواب گوید. فردا شوهر هنگام صبحانه به بهانه ناپاک بودن سماور زن را کتک زد. زن می خروشید و می نالید و مرد دست از زدن بر نمی داشت.ای مهمان عزیز شما را به خدا قسم، »: بالاخره زن رو به مهمان کرد و گفت شما که یک ماه اینجا بودید و امروز و فردا می روید و از ما هم هزار بد ی مهمان «؟ دیده اید، شما دانید و روز قیامت اگر کتمان کنید آیا کوتاهی کرده ام خیر عزیزم من یک ماه مانده ام، یک ماه دیگر هم می مانم و بدی از »: گفت شما ندیده ام و انصاف می دهم که شما در نظافت سماور و حتی همه اشیاء منزل خودتان ابداً کوتاهی نکرده اید و نمی کنید و البته من هم به شما کمک «. خواهم کرد مرد دید عجب کاری کرد، زن بدبختش را کتک زده است و مهمان هم از جای خود تکان نخورده و به طوری که می گوید تا یک ماه دیگر هم تکان نخواهد خورد، با حالت پشیمانی دست از زن بازداشت و با اوقات تلخ روان شد
شب نشینی
افراد برای شب نشینی به منزل دوستان و آشنایان میرفتند و چون راه ها تاریک و کوچه ها ناصاف و در فصل زمستان و شبهای برفی خطرناک می شد لذا افرادی که به شب نشینی می رفتند یک چراغ دستی ( فانوس ) و در موارد نادری یک چراغ طوری(توری) با خود برمی داشتند تا مسیر راه خود را بشناسند و در چاله و چاه نیفتند
مردی که چراغ بدست داشت در جلو راه می افتاد و زن و بچه اش هم دو قدم عقب تر از او درحالیکه با هم گفتگو میکردند در کوچه ها براه افتاده و به سمت خانه دوست و آشنا می رفتند
افراد روستایی صدای همدیگر را می شناختند و حتی بعضاً صدای گام های همدیگر را نیز براحتی از پشت سرخود تشخیص داده و شناسایی میکردند و به محض این که در آن تاریکی شب کوچه ها ، صدای کسی را می شنیدند ، از درون تاریکی به او سلام و احوالپرسی میکردند و جالبتر این که این شخص هم ،صاحب صدای گوینده را از تاریکی شناسایی میکرد و پاسخ مناسب را میداد
در تمام دِهآباد شاید یکی دو تا درب بیرونی خانه در مدت شبانروز باز گذاشته می شد وگرنه تمام درب منازل با تاریک شدن هوا بسته می شد و وقتی که مهمانان به مقصد میرسیدند ، و درب خانه را به صدا در میآوردند ، صاحبخانه از شدت صدای درکوبه و ضرباهنگ آن مهمان را شناسایی میکرد.
شب نشینی بعد از صرف شام آغاز می شد و تا ساعت ۱۰ الی یازده شب طول میکشید و از روی ساعت قدیمی ها یک ساعت به نیمه شب مانده باید خاتمه پیدا میکرد.
پس از باز کردن در و آمدن مهمانان ، صاحبخانه از آنان استقبال میکرد و آنها را به درون اتاق دعوت میکرد اتاق ها معمولاً یکی و آنهم اتاق نشیمن دائمی صاحبخانه بود و مهمان ، چه مرد و چه زن ، در همان اتاق می نشستند ، زنها و دخترها پای دار قالی می نشستند و به اتفاق در حالی که یواش یواش پچ پچ می کردند به قالیبافی مشغول می شدند
و اگر کار دسته جمعی بود همزمان با نقل داستانها و خاطرات خود و قصه ها ، به انجام دادن آن کار مشغول می شدند از آن جمله باز کردن نخ و خامه برای کارهای قالیبافی ، کلاف کردن نخ و دسته کردن آن برای طناب بافی و یا پاره نمودن البسه قدیمی و بریدن پارچه های کهنه و رشته کردن آن برای گلیم بافی و جنه (جل)پالاس بافی و یا باز کردن غوزه و جداکردن پنبه های آن و هرکاری که انجام دسته جمعی آن مسرت بخش بود.این نشست و برخاست ها مخصوص فصل پاییز و زمستان بود و در فصل بهار و تابستان که هم شب ها کوتاه تر بود و هم مردم همگی در اثر کار های روزانه خسته و کوفته شده بودند و تازه در صحرا و بیابان و زمین و خرمن هم همدیگر را می دیدند برای شب نشینی به منزل همدیگر نمی رفتندبعد از آنکه برق محلی برای دِهآباد آوردند و موتور برق روشن شد ، به منازل و خانه ها مردم هم برق کشیدند و معمولاً وقتی هوا تاریک می شد موتور برق را روشن و برق را جاری می کردند و تا ساعت یازده شب برق جاری بود و سپس جریان برق را قطع و موتور را تا غروب فردا خاموش می کردند البته قبل از قطع کامل برق و خاموش کردن موتور و در حالیکه یک ربع به ساعت ۱۱ مانده بود با کم کردن نور برق و یا خاموشی لحظه ای به مردم علامت میدادند و از این لحظه مردم و شب نشینان یک ربع ساعت وقت داشتند تا بساط خود را جمع کنند .
چای
صرف چایاز دیر باز در فرهنگ مردم دِهآباد جایگاه ویژه ای داشته است به نحوی که نخستین متاعی که در دید و بازدیدها و در پذیرایی از میهمان ها مورد استفاده قرار میگیرد، اکثراً چای است. چای واژهای است چینی که در چین و شمال هندوستان به کار میرود و تقریباً با همان تلفظ وارد زبان فارسی شدهاست. تقریبا چای جزء لاینفک زندگی روستایی است و در پذیرایی ها و میهمانی ها به میهمان عرضه میشود. در مراسم خواستگاری " چای آوردن عروس " اولین فرصت دیدار چهره به چهره داماد با عروس است.هنگامی که عروس " چای " میآورد باید دقت و توجه داشته باشد که چای در سینی نریزد چرا که این امر از نظر خانواده ی داماد، نشان از" شلختگی " و نا آشنایی او به " فوت و فن " خانه داری و کدبانویی محسوب خواهد شد. درقدیم در دِهآباد بیشتر مرسوم بود که در میهمانی ها برای دو یا سه میهمان یک قندان گذاشته شود.همچنین استفاده از واژه چای در تعارفات مرسوم نیز جایگاه خاص خود را دارد. عموما در هنگام تعارف ها ، میزبان با عبارت" یک چایی، چیزی در خدمتتون باشیم "، "بیایید دور هم یه چایی بخوریم"سعی در تعارف به میهمان برای حضور در منزلش میکند. همچنین در فرهنگ مردم دِهآباد مرسوم است که وقتی که در استکان یا فنجان چای یک نفر یک برگ چای بزرگ دیده شود به نشانه " آمدن یک میهمان " تعبیر و تفسیر میشود و یا اینکه اگر ظروف صرف چای ( استکان، نعلبکی، قندان، قوری، و... ) روی میز و یا روی زمین به طور اتفاقی در امتداد هم چیده شوند، میگویند " راه افتاده " و این راه افتادن به معنای این است که احتمالا یک میهمان خواهد آمد.
طب سنتیداروهای گیاهی