کشاورزی و دامداریروش کشاورزی در قدیم، ۷ بخش
شاید یکی از دلایلی که در قدیم انسان های روستایی را مجبور به زندگی در کنار هم مینمود کمک به همدیگر در کار کشاورزی بود زیرا در قدیم وسایل امروزی کشاورزی وجود داشت. زور بازو، قدرت بدنی، ابزار و وسایل ساده و سنتی تنها وسایل مهم این فعالیت محسوب میشدند میتوان گفت کل اراضی کشاورزی وابسته به دِهآباد ۱۹۲ هکتار است. از قدیم الایام محصولات کشاورزی مختلف و متنوعی در دِهآباد کاشته میشده که کشت برخی از آنها در حال حاضر منسوخ شده است. این محصولات در حال حاضر عبارتند از: گندم، جو، ماش، کنحد ، پیاز، هویج و.زعفران،پسته .. که عمدتاً جهت مصارف شخصی کشت میشوند. در گذشته کشت پنبه، تریاک و صیفی جات نیز رایج بوده است. بیشرین محصول دِهآباد انگور بود انگور کمتر آفت میگرفت کم کم انار جایگزین آن شد در دِهآباد محصولی که زود نقد میشد تنباکو بود اگر هندوانه داشتند آن را به دهات اطراف از جمله حسین آباد میبردند.امروزه کشت زعفران،شوید،پسته کاری رونق فراوان دارد
مردم دِهآباد همانند سایر روستاها و شهرهایی که فعالیت کشاورزی داشتند از روش هایی برای انجام امور زراعی خود بهره میگرفتند که به اختصار بیان میشود:
نقش زنان دِهآباد در کشاورزی
در گذشته زنان در بیشتر فعالیت های کشاورزی به صورت مستقیم دخالت و مشارکت داشتند، آماده کردن غذا و بردن به مزرعه، فعالیت شدید و مداوم در خرمنگاه برای جداسازی دانه از ساقه و انتقال محصولات به انبارهای خانگی تنها بخشی از این اقدامات بود. در کنار این فعالیت های طاقت فرست قالیبافی، نگهداری از فرزندان و تربیت آنها تعطیل بردار نبود و دختران یاور مادرانشان بودند. نقش زنان در فعالیت های کشاورزی در حال حاضر بسیار کم رنگ شده و در حال رنگ باختن است.
قالیبافی
تازمانی که مردم از اعزام دخترانشان به مدرسه و تحصیل جلوگیری میکردند قالی بافی یک هنر زنانه و دخترانه تلقی می شد ولی از زمانیکه دختران برای درس خواندن به مدرسه رفتند ، بطور کلی قالیبافی از رواج افتاد و این هنر سودآور در حال خاموشی و فراموشی است
وسایل قالیبافی عبارت بود از: سردار ، زیردار ، نیره،آف، گوه ، شانه، قیچی، چاقو ،
من شخصاً فکر می کنم که ایکاش در مدارس دخترانه مناطقی مثل دِهآباد به جای تدریس درس کاردستی آنان را در جهت یادگیری هنر باستانی قالیبافی تشویق میکردند و بگونه ای رفتار میکردند که دختران از این کار خوب و پردرآمد فراری نمی شدند
متأسفانه کم کم این باور در ذهن و فکر مردم توسعه پیدا کرد که دختری که درس میخواند دیگر نباید قالیبافی کند و همان باعث شد که خانواده های دِهآبادی بخش عمده ای از درآمد اقتصادی خود را از دست دادند و بچه هایشان نیز از آموختن یک هنر محروم شدند
شکل لوازم و ادوات قالیبافی را نیز ملاحظه نمایید ، تا جوانها یادشان نرود که مادرانشان چگونه کار میکردند.این لوازم را عموماً از بازار کاشان که خریدار اصلی قالی های بافت دِهآباد بود ، می خریدند
اندازه های فرش و قالیهای بافت دِهآباد و نواحی تابعه شامل فرش های پشتی ، خرک ، ذرع نیم ، دوذرع ، بود.
نوع دیگری از قالی هم بافته می شد که طول آن زیاد بود و عرضش حدود یک متر تا نود سانت بود و به آن کناره می گفتند
نقش قالیها در دِهآباد و حوالی آن عبارت از نقوش مختلف: بوته ای ، شاه عباسی ، پرده ای ، لچک و ترنجی ، حیوانی و شکارگاهی بودند.
رواج فرش ماشینی و راکت بودن فرش دست بافت وپایین بودن دستمزد قالی بافان و مطمئناً بیش از مسایل مادی ، مسایل ذهنی از علت های اساسی تعطیل کردن کارگاههای خانگی قالیبافی منطقه دِهآباد شده باشد است جهاد سازندگی به تازگی گارگاه های قالی بافی را در دِهآباد بنا کرده که امید وارم از آن استقبال شود
خانم مریم عابدینی هشتاد ساله است او خاطرات زیادی از دوران جوان خود دارد او میگوید ما وقتی قالی میبافتیم میخواندیم:
ببافم قالی صد رنگ ببافم بادلای تنگ ببافم با سر بسته
ببافم ریشه ریشه ذرّه ذرّه ریزه ریزه
اگر خون از سر انگشت بریزه چکّه چکّه قطره قطره ببافم قالی کاشان اگر چشمام شود خسته ببافم گُل پیوسته ببافم قالی کاشان بشینم پشت قالی ببافم یادگاری
انتخاب دشتبان
دشتبان در اصطلاح به کسی گفته میشد که علاوه بر مواظبت از محصولات کشاورزی در مزرعه، عمل آبیاری را نیز انجام میداد. انتخاب دشتبان در مزارعی که متعلق به کدخدا بود با دخالت و معرفی مستقیم او انجام میشد ولی این انتخاب در مزارع خرده مالکی با توافق جمعی کشاورزان صورت میگرفت.
اگر دشتبانی سال ها در مقام خود باقی میماند گویای این بود که کدخدا و کشاورزان از کار او رضایت دارند و یا توافقی بین او و کدخدا صورت گرفته است. در حال حاضر همچون گذشته پرداخت حق الزحمه و حقوق دشتبان بر عهده کشاورزان همان مزرعه و اغلب به صورت محصول است به هنگام برداشت محصول ـ دشتبان در محل حاضر شده و به تناسب وسعت مزرعه ـ از گندم ـ برنج و... چیده شده مقداری را جدا کرده و سپس این محصولات را که به « حق دشتبانی » معروف است به خرمنگاه دشتبان که در نزدیکی مزارع قرار دارد انتقال میدهد.
پس از برداشت محصول ـ دشتبان به منزل تک تک کشاورزان مراجعه و حق دشتبانی خود را طلبمی کند در این صورت ممکن است حقوق دشتبان مقداً یا به شکل محصول ( گندم و شلتوک ) پرداخت شود. تعدادی از وسایل و ابزار کشاورزی سنتی در بخش آخر لغات عامیانه معرفی شده است.
شخم زدن
وسیله شخم زدن زمین های دِهآباد تا سال های پیش از۱۳۵۷ گاوآهن بود و از این زمان به بعد تراکتور جایگزین آن گردید. معمولاً هر دو نفر با کمک هم شخم می زدند. یکی گاوآهن را راه می برد و دیگری با وسیله ای تیشه مانند کلوخ های شخم را خرد می کرد و اگر احیاناً سنگ هایی در سر راه گاوآهن بود آن ها را می کند و کنار می کشید.
گاوآهن توسط دو گاو نر اخته شده که فقط به جهت کار شخم زنی آنان را نگهداری می کردند انجام می گرفت. این گاوها مهم ترین وسیله کار کشاورزی به شمار می آمدند و به همین دلیل کشاورزان در نگهداری و مراقبت از آنان اهتمامی خاص نشان می دادند.
برای شخم زنی، دو گاو را در کنار هم قرار داده، وسیله ای چوبی به نام بُنْدُرُق به گردن آن ها می بستند و سپس دو چوب که به آن سَمَه چوق گفته می شد زیر گلوی گاو قرار می گرفت. وسط این دو چوب، حلقه ای بود که به آن حلقه ریزه گفته می شد؛ داخل حلقه ریزه چوبی قرار داده می شد که به آن اوجار می گفتند و انتهای آن گاو آهن بسته می شد. شخم زنی از ساعت چهار و پنج صبح شروع و غالباً تا حدود ظهر ادامه می یافت.
لازم است گفته شود زمین کشاورزی را در پاییز شخم می زنند و روال کار پیوسته بر این بوده است که ابتدا زمین را آب می دهند و چند روز بعد که زمین به گاو می آید (یعنی آماده شخم خوردن می شود) با گاو آهن یا تراکتور آن را شخم می زنند.
قیچی پشم چینی را (دیکارد Dikard) =دو کارد مینامند ⁕ علف بر، وسیله خرد کردن علف با تیغه آهنی و پایه چوبی
لت برداشتن
زمین غلات را که شخم کردند و بذر پاشیدند لت (lat) بر میدارند (ماله میکشند).لت را که تخته کلفتی است به الاغ بند میکنند. کشاورزی که میخواهد مزرعه را لت بردارد ، خودش با تکیه بر بیل و فشار روی لت به دنبال آن حرکت میکند و میگذارد که الاغ آن را بکشد تا زمین هموار شود. گاهی با یک تیر دو نشان میزدند، کودک یا نوجوان خود را به مزرعه میبردند و او را روی لت مینشاندند و کشاورز خود لت را به دنبال میکشید هم زمین هموار میشد و هم کودک خوشحال از اینکه سواری کشیده است.
مزرعه را پس از آنکه مرز بندی شد شخم می کردند و بذر میپاشیدند و لت بر میداشتند وصبر میکردند تا نوبت آبیاری اش تجدید شود. در همین فاصله چندروزه، بذر گندم جوانه میزد و مزرعه سبز میشد. اینک باید تا اوائل خرداد آبیاری مزرعه را هر دوازده روز یکبار مطابق مدار آبشان ادامه میدادند. ولی از آن وقت به بعد که موقع درو نزدیک میشود دیگر به مزرعه آب نمیدادند.
دِهآبادی ها برای مواظبت مزرعه هاشان از اوائل بهار که کشتشان سبز میشد یکی را دشتبان قرار میدادند که همه روزه در حوالی آبادی ودر مزرعهها با چوبدستش به گشت و گذار و مراقبت بگذراند تا مبادا چهار پایان به مزرعههاشان بروند و کشتهاشان را تباه کنند. پس از درو شدن مزرعهها نیز (دشتبان) از خرمنها مراقبت میکرد. کشاورزان در ازاء کار چند ماهه دشتبان مقداری گندم به او میدادند. این گندم از خرمنها و از همه صاحبان مزارع جمع می کنند. از هر کس به فرا خور بزرگی یا کوچکی مزرعههایش.
درو
زمان درو در دِهآباد اوایل تابستان بود و کار درو را مردان برعهده داشتند و زنان و دختران نقشی جز آوردن غذای مردان برعهده نداشتند. پس از انجام درو، کودکان به راهنمایی خانواده هایشان به مزارع می رفتند و خوشه هایی را که هنگام درو جا مانده بود جمع آوری می کردند. معمول و رایج این بود که کشاورزان در درو به یکدیگر کمک می کردند و ناهار را در هنگام کار، مهمان صاحب کشت بودند.
کشاورزان در وقت درو، پاهایشان را با پارچه ای که آن را پاپیچ می گفتند می پیچیدند و بعضاً در هنگام درو دستکشی چرمی نیز در دست می کردند تا ساقه های گندم یا جو که در وقت درو خشک و برنده شده بودند آسیبی به دستانشان وارد نکند. این دستکش ها فایده عمده دیگری که داشت این بود که اگر در هنگام درو خطایی پیش می آمد، موجب زخمی شدن دستان کشاورز نمی گردید. البته استفاده از پاپیچ و دستکش عمومیت نداشت.
برای درو از داس کمتر استفاده می شد و بیشتر نوعی دستغاله بزرگ را که روغن زده و با سنگ های مخصوص تیز کرده بودند مورد استفاده قرار می دادند. کشاورزان در درو کردن به یاری یکدیگر می شتافتند و این کمک را در اصطلاح محلی <وَر> می گفتند. وقتی درو انجام می گرفت، بسته های درو شده را جمع کرده به کول می گرفتند و به نقطه ای که خرمنگاه بود می بردند.
شیوه درو کردن نیز آن بود که با دست چپ ساقه های گندم را می گرفتند و با دست راست که داس را حمل می نمود، ساقه را قطع می کردند. سپس دور آن را با پنج یا شش ساقه گندم می پیچیدند و آن را همانجا رها می کردند و به درو کردن ادامه می دادند. در صورتی که مزرعه بزرگ و دروگران متعددی داشت؛ یکی دو نوجوان با کوزه ای آب از این سو به آن سوی مزرعه می رفتند و تشنگی دروگران را برطرف می ساختند. ساعتی به غروب مانده، دسته های درو شده ای را که روی زمین رها کرده بودند جمع آوری و هر هفت هشت دسته آن را با ریسمانی می بستند و آن را به نقطه ای که محل خرمن را در آن جا تعیین نموده بودند می بردند. مدت درو به وسعت کشتزار و تعداد افرادی که در آن درو می کردند بستگی داشت و یک هفته تا یک ماه زمان می برد.
مزرعههای گندم را در اواخر بهار و اوایل تابستان درو میکردند. با شروع شدن درو شور و حالی در ده به راه میافتاد. مردان و نوجوانانی که در درو دست داشتند، با آمد و رفت و کار در مزرعهها حرکت و حرارت تازه ای به ده میبخشیدند. معمولا سه چهار مرد جوان و نوجوان که با هم خویشاوندی داشتند، به یاری هم مزرعههاشان را درو میکردند. دروگران هر روز کارشان را با ذکر (بسم الله) و (خدایا به امید تو) شروع میکردند. هر کدام در یک ردیف جداگانه که به آن ودار (vadar)میگفتندحرکت میکردندوسیله درو داسی بود که خودشان آن را (دار-dar) مینامیدند و ازنیم متر کمی بلندتر بود. با هر حرکت داس دسته کوچکی از گندم را درو میکردند و هر بافه را روی دستهها میچیدند آنها را در همان مزرعه و روی ته ساقههای درو شده باقی میگذاردند تا از جمع دروگران یکیشان آنها را به تدریج جمع آوری کند و به خرمنگاه برساند و آنجا توده کند.
دستههای درو شده تا وقت خرمن کوبی در خرمنگاه باقی میماند. چون معمولا از درو تا خرمن کوبی کارهای دیگری مانند وجین کردن و آبیاری مزرعههای پنبه و تنباکو برای روستائیان پیش میآمد. بعلاوه، در همین فاصله درو تا خرمن کوبی فرصتی است که گندم درو شده بیشتر خشک بشود و بتوانند آسانتر و بهتر بکوبند.
خرمن کوبی
خرمن کوبی از صبح زود تا غروب آفتاب ادامه می یافت و آن به دو روش بود. یک روش آن بود که مردی مجرب در خرمن کوبی در وسط خرمن قرار می گرفت و افسار چند خر یا گاو خرمن کوب را در دست می گرفت و آن ها را به دور خرمن می گرداند تا خرمن با لگد کوب شدن توسط چهارپایان کوفته شود و کاه آن از گندم یا جو جدا شود. در این میان، یک یا دو نفر نیز با چوب بلند چند شاخه ای که آن را یوشن می گفتند خرمن را جابجا می کردند تا در زیر لگد چهارپایان بهتر کوفته شود. روش دیگر خرمن را با وسیلهای به نام (چام – cham ) میکوبیدند که دو چرخ چوبی داشت و با دو قاطر کشیده میشد. در هر یک از چرخها پرههای آهنین دندانه داری کار گذاشته بودند که وقتی روی خرمن میگشت با آن پرهها خرمن کوبیده میشد. روی چام جائی هم برای نشستن مرد یا جوانی که میخواست خرمن کوبی کند ساخته اند. کسی که می خواست خرمن را بکوبد، روی چام مینشست و با ترکه اش چهارپایانی را که به چام بسته شده اند میراند تا چام روی خرمن بگردد. در حالیکه یک همکار دیگر او با چهار شاخ چوبی خرمن را جابجا می کرد تا بهتر کوفته شود. معمولا به قاطرها یی که به خرمن کوب بسته میشوند پوزه بند میزنند تا این حیوانها نتوانند در حین خرمن کوبی خوشه ای خرمن را بخورند.
خرمن کوفته شده را دِهآبادی ها با چهار شاخی که دِهآبادی ها به آن یوشن yooshan باد میدادند تا خرده کاهها از دانههای گندم جدا شود. گندم باد داده را در همان خرمنگاه الک میکردند. الک را (کمو – kamu ) مینامیدند که سوراخهای آن کوچک نبود و دانههای گندم به آسانی از آن رد نمیشود ولی سنگ و نخاله در آن باقی می ماند و دور ریخته می شود. گندم الک شده را در جوالها بار الاغ می کنند و به خانه می رسانند ودر مخازن گلی که خودشان آنها را (parga- پَرگَ) مینامند ذخیره میکنند. کاه را هم با چادرشب هایی که خودشان آن را چارشا (charsha) مینامیدند بار الاغ میکردند و به خانه می بردند و در کاهدان انبار می کردند و میماند برای خوراک زمستانه حیواناتشان.
آرد کردن گندم
از گندمی که برای مصرف خودشان در پرگه ذخیره می کردند زن خانه، هر بیست تا بیست و پنج روز یکبار به اندازه نانی که باید در خانه خورده شود بیرون میکشید و پس از آنکه غربال می کرد و خاکش را می گرفت در چند گونی یا جوال میریخت تا برای آرد کردن به آسیا برده شود. جوال یاگونی های گندم را بار الاغ میکردند وبه آسیا میرساندند و پس از آرد کردن دیگربار به خانه باز میگرداندند.
کیشه(kiša)
در انتهای زمان آبیاری از آنجا که زمین های کشاورزی بالاتر از جوی آب بود مقداری آب در جوی میماند برای صرفه جویی در آب کشاورزی نمیگذاشتند این آب در جوی بماند. بدین منظور چادرشبی را برداشته، دو گوشه ی بالا را به کمر میبستند و دو گوشه ی پائین را در دست میگرفتند و به طرفین میگشودند و در جوی آب حرکت میکردند. بدین وسیله آب را به سوی زمین هدایت میکردند.
آورده(ăvorda)
آورده یعنی شخم زدن زمین، حدود ۸۰ تا ۱۰۰ سانتی متر برای کاشت درخت مو، یونجه و تنباکو. هنگام آورده زدن، سه نفر بیل زن همزمان در یک ردیف و در کنار هم در سطح زمین آماده ی کندن زمین میشدند. دو نفر هم در قسمت گودی زمین و در طرفین آن از کف زمین کمک میکردند تا زمین با نیروی همزمان پنج نفر کنده میشد. در حین آورده زدن این شعر را زمزمه میکردند:
دم به دم بر گل رخسار محمد صلوات ⁕ بر عمر لعن چنین است که بر مال زکات
روستای دِهآباد حدود ۹۰ هکتار اراضی زیر کشت دارد که مزارع و باغات را شامل می شود. ۲۵درصد از جمعیت روستا به امر کشاورزی اشتغال دارند در گذشته بیشرین محصول دِهآباد انگور بود انگور کمتر آفت می گرفت کم کم انار جایگزین آن شد در دِهآباد محصولی که زود نقد می شد تنباکو بود اگر هندوانه داشتند آن را به روستا های اطراف از جمله حسین آباد می بردند.
عمده محصولات ده آبادعبارت است از : گندم، جو، آفتابگردان، وامروزه کشت زعفران ،شوید ،پسته کاری رونق فراوان پیدا کرده است.
دوکارد کردن یا پشم چینی گوسفندان:+
در قدیم از اوایل تابستان تا اوایل پاییز دامداران اقدام به چیدن پشم گوسفندان خود می نمودند. این کار برای جلوگیری از آلودگی پشم گوسفندان و نیز سبک کردن بارِ آنها و همچنین برای خنک نگهداشتن گوسفندان در تابستان و نیز برای تهیه پوشاک زمستانی انجام می شد.دوکارد کردن توسط وسیله ای با همین نام انجام میگرفت که عبارت بود از دو تیغه تیز مقابل هم که در قسمت دسته به هم میرسیدند و حالتی فنری را جهت دور نگهداشتن تیغه ها از هم بوجود می آوردند
واژه دوارد احتمالا تغییر یافته واژه ( دو کارد – دو کاره – دیکارد – دو کارده و.... ) میباشد که در سایر روستاهای ایرا ن برای نامیدن این وسیله بکار می رود. ضمنا وسیله دیگری بنام قرخلق نیز برای چینش پشم مورد استفاده قرار می گرفت که در آن دوتیغه رو یک محور سوارشده بودند و با فشار از سر تیغه برش صورت میگرفت و چون برش با آن کار بسیار سختی بود، هر کسی قادر به استفاده از آن نبود و مهارت خاصی را طلب میکرد و ازاینرو مردانی که قادر به استفاده از قرخلق بودند آنرا بعنوان علامت برتری خود می شمردند.
برای پشم چینی ابتدا دست و پای گوسفند را با طناب می بستند و سپس از قسمت دنبه گوسفند شروع می کردند و به سمت سر، پشم چینی را انجام می دادند.پشم چینی اغلب با مشکلاتی همراه می شد. مثلا فضولات چسبیده به پشم و پوست گوسفند توده ای یکپارچه بوجود می آورد و باعث می شد که یا مسیر قیچی منحرف شده و پوست گوسفند را ببُرد و یا باعث کُندی کار شود.
گاهی تقلای گوسفند برای رهایی باعث برش قیچی و یا فرو رفتن نوک قیچی در بدن گوسفند می شد که می طلبید دو نفر با هم عمل پشم چینی را انجام دهند.
امروزه عمل پشم چینی توسط ماشینهایی شبیه ماشین اصلاح انجام میگیرد
گاودوشی (گادوشی)
در روستای ما هرخانواده به فراخور درآمد وزمین کشاورزی تعدادی گاو نگهداری میکردند که این روند در حال حاضر تغییر زیادی کرده چرا که تعداد زیادی از خانواده ها بعلت مهاجرت فرزندانشان برای کاربه صورت خوش نشین شده اند. کار دوشیدن گاو ها برعهده زنان بود که این کار گاهی اوقات تا دو ساعت به طول میانجامید وطی این مدت زنان زمزمه هایی داشتند که با این کار خستگی خویش رابرطرف مینمودند.هنگام غروب که گاوها به طویله برمی گشتند کار شیر دوشی شروع میشد که هرخانواده نیازهای خویش را از طریق استفاده از شیر وفراورده های آن تامین می کردند ویا گاهی اوقات هم مازاد شیر را هدیه به همسایه هایی که گاو نداشتند هدیه می دادند. زمزمه ها وآوازها (خوند خونها) عبارتند از:
گلو گلو گام اوید جون به دس و پام اوید
ای گلو گلو سلاری سرتا پات همس مرواری
جونم گام و جونم گا شیرم داد و دنگ ندا
هر کی گایی ادوشه جومه نویی اپوشه
پرورش انواع دام از قبیل گوسفند، گاو، بز، میش، گوساله در روستا رایج و با توجه به مستعد بودن مراتع این روستا و سرسبزی آن در فصول معتدل و گرم سال، تولید محصولات لبنی و دامها این روستا بسیار قابل توجه است و رونق خوبی دارد.تهیه انواع لبنیات (ماست-کره-قره قورت-پنیر و …)
علی باقری معروف به علی ساربان که یکی از کهنسال ترین و زبده ترین شترداران منطقه است نقل میکند که: در دِهآباد زمانی بیش از ۱۴۰ شتر وجود داشت مردم برای شترداران اعتبار خاصی قائل بودند ارزش پنج شتر برابریک تریلی بود و هفت طایفه شتردار بودند:
۱- طایفه ی آقاعلی ۲-نورعلی جعفر۳- زین العابدین ۴- فرج حیدر ۵- عسگری ۶- مدسنی۷-علی باقری
هر طایفه بیش تر از ده تا پانزده شتر داشت. آن ها از اوایل تابستان درگروه های چهار یا پنج نفره با سی یا چهل شتر از دِهآباد به سوی تهران حرکت میکردند و پس از طی چهار روز به تهران میرسیدند. آن ها صیفی جات را از ورامین و شهریار به میدان تهران بار میکردند. هر شتر ۲۵ تا ۳۰ ریال درآمد داشت.کار آنها در تهران تا اوایل زمستان به طول میانجامید سپس آنها به اطراف سیاه کوه (ده فرسخی دِهآباد ) میآمدند و هیزم بار شترها میکردند و برای سوخت مردم کاشان میآوردند. هر پنج شتر ۶۰ تومان درآمد داشت. ۲۵ ریال آن را به هیزم کن میدادند، همراه هر شتریک هیزم کن بود. هیزم کن ها اغلب از اهالی ابوزید آباد بودند.بقیه درآمد حاصل را قند و چای، خرما و مایحتاج خود را میخریدند.از تمام اعضا و جوارح شتر قابل استفاده میکردند شتر نهتنها بهترین سفینه صحرانورد است بلکه گوشت و شیرش به عنوان منبع غذایی،پوستش در تولید کفش ومشک و پشمش در ساخت خیمه، پتو، فرش، لباس، طناب و ریسمان کاربرد دارد و حتی از سرگینش (فضلهاش) نیز میتوان به عنوان سوخت استفاده کرد. حتی از ادرار شتر برای درمان سل استفاده میکردند. پشم شتر را برای تسهیل زایمان میسوزاندند. روغن قلم شتر و روغن کوهان شتر را که طبیعت بسیار گرمی داشت برای تسکین بعضی از امراض به کار میبردند. شیر شتر را میدوشیدند و دوغ درست میکردند این دوغ بسیار خوشمزّه بود. از شیر شتر نمیتوان ماست درست کرد. وقتی شیر شتر را در مشک میریختند بر جهاز شتر میبستند. حرکت شتر باعث میشد که کره ی بسیار مطبوع از این شیر حاصل شود. شیر شتر باد شکن است.گوشت شتر را کسی نمیخورد. شتر لاغری را میکشتند ولی مردم آن چنان رغبتی به آن نشان نمیدادند. هر قطعه گوشت شتر را دو تومان میفروختند. زنان در شترداری به مردان کمک میکردند. کاه و آب و علوفه به شتران میدادند. آب از چاه میکشیدند یا شتران را به چشمه میبردند. اگر کسی شتر را خیلی دوست داشت دعایی به گردن آن میآویخت. شتر نظرگیر بود هنوز هم همینطور است بعضی افراد شورچشم شتر را چشم میزنند در کویر ایران بویژه اطراف کاشان شتر نر را "لوک" و شتر ماده را "ارونه" و نوزاد ماده را"مجی" و نوزاد نر را"هاشی" میگویند.. شتر یکساله را دِیلاق، دوساله را حَق، سه ساله را جَد، چهارساله را کَل میگفتند. شتر تا هفت ساله نشود قدرتی ندارد ولی از هفت تا پانزده سال برقدرت باربری آن سه برابر افزوده میشود. هر شتر سیصد یا چهارصد کیلو بار میکشد. شتر نر برای باربری مناسب است و قدرت آن از شتر مادّه بیشتر است. کسانی که شتر مادّه داشتند سعی میکردند شتر بیشتری داشته باشند. دوران بارداری شتر سیزده تا چهارده ماه طول میکشد و شتر را تا سه سالگی برای باربری استفاده نمیکنند وقتی شترها با صداهای آهنگین مواجهشوند و مثلا ساربان برای آنها نی بنوازد یا آواز بخواند، آنچنان سرمست و از خود بیخود میشوند که حتی دو منزل راه(معادل دو شبانهروز) را در مدت یک منزل طی میکنند. اشعاری که هنگام شترسواری میخوانند عبارت بودند از:
شتر خوب است که بارش پنبه باشد ⁕ جوان خوب است لبش پرخنده باشد
جوانی که ندارد مال دنیا ⁕ بمیرد بهتراست تا زنده باشد
سر کوی بلند حق میزنم من ⁕ شتر گم کرده ام رد میزنم من
شتر گم کرده ام با بُرِّ هاشی ⁕ گلی گم کرده ام بلکه تو باشی
ستاره سر زد و بیدار بودم ⁕ به پای رخنه ی دیوار بودم
ستاره سر زد و ماهک به دنبال ⁕ هنوز در انتظار یار بودم
ساربان هیچگاه راه را گم نمیکند چون شتر راه را میشناسد. ساربان معتقد است که وقتی که دور ماه آغل (هاله) میزند هوا طوفانی میشود یا وقتی که ستاره به نظر میرسد که میچرخد بارندگی به دنبال دارد. اگر ابر از طرف شرق بیاید باران زیادی همراه دارد ولی اگر ابر از طرف غرب بیاید باران زیادی ندارد.
● ضربالمثلهای شتری همانطوریکه نشان دادیم شتر درتاریخ این خطه و زندگی گذشتگان این سرزمین نقش بسزایی داشته و بههمین نسبت نیز جایگاه پررنگ آن در محاورات، اصطلاحات و ضرب المثلهای این مردم، دور از انتظار نیست. شاید به جرات بتوان گفت که هیچ حیوانی اینقدر دست مایه ضربالمثلهای ما قرار نگرفته و همین مولفه نیز به خودی موید نقش مهم شتر در زندگی ما ایرانیان بوده است. در اینجا به برخی ضربالمثلهایی که در سیر قرون مختلف در فرهنگ ایران بر پایه نقش شتر منعقد شده و بین افواه متداول گشته است، اشاره میشود. "شتر درخواب بیند پنبه دانه- گهی لف لف خورد گه دانه دانه"،"شتر دیدی؟ ندیدی!،"شتر با بارش گم میشه"،"شتر سواری دولا دولا نمیشه"،شتر را گم کرده، دنبال افسارش میگرده"،" دور از شتر بخواب،خواب آشفته نبین"،"شتر اگر مرده هم باشه پوستش بار خره"،"شتر راچه به علاقهبندی (علاقهبند یعنی ابریشم باف)، "شتر را گفتند چرا گردنت کج است، گفت کجام راست است!"، " شتر را گفتند: چکارهای؟گفت:علاقهبندم، گفتند:از دست و پنجه نرم و نازکش پیداست!"،" شتر مرد و حاجی خلاص"،"شتر که نواله(خوراک)بخواهد گردن را دراز میکنه"،" شترها را نعل میکردند،کک هم پایش را بلند کرد!"،"این شتریه که پشت در خونه همه میخوابه"،"شتر بزرگه زحمتش همه بزرگه"،"آنکه شتر را به پشت بان برد خودش هم باید پایین آورد،"تخممرغ دزد، شتر دزد میشه"،"نهشیر شتر نه دیدار عرب".
واحدهای اندازه گیری
زندگی در قدیم ساده و بی آلایش بود هر منزل دارای وسایلی بود که این وسیله به زندگی معمولی وشغل آنها مرتبط بود چنانچه خانواده ای به کشاورزی اشتغال داشت طبیعی بود که ابزار و وسایل کشاورزی ( کاشت، داشت و برداشت محصولات) درآن یافت میشد. وسایل زندگی کاملاً ساده و ابتدائی بود و از بشقاب و کاسه های اختصاصی برای هرفردلیوان، قاشق و چنگال، ظروف متعدد پخت ونگهداری غذا خبری نبود. چنانچه دم پخت (به ندرت پلو) میپختندآن را درون سینی مسی میریختند و دورآن حلقه زده، با دست به خوردن مشغول میشدند. آبگوشت یا غذاهای غیر از برنج را درکاسه های میس یا سفالین و به صورت مشترک مصرف میکردند. چنانچه غذایی با دست قابل خوردن نبودن از تعدادی قاشق چوبی استفاده میکردند تقریباً دراکثر منازل به تعداد همه اعضای خانواده این قاشق ها هم موجود نبود. این قاشق ها گودو بزرگ بودند و به زحمت وارد دهان میشد
برای انتقال ونگهداری آب ازپوست حیوانات(مشک آب) استفاده میشد وبرای خنک نگه داشتن آب، مقداری آب را درون مشک کوچکی به نام (دولحچه) ریخته و آن را در سایه آویزان میکردند تا خنک بماند. برای نگه داشتن وانتقال دوغ و ماست ازمشک کوچکتری به نام(خیک) استفاده میکردند البته برای تبدیل ماست و دوغ وتولید کره ازمشک مخصوص به نام« فیک » استفاده میکردند به این صورت که ماست را با مقداری آب درون آن ریخته به سقف یا سه پایه آویزان میکردند و سپس با حرکات پیوسته رفت و برگشت ماست به دوغ تبدیل میشد.
مشک، دولحچه وخیگ از پوست گوساله وگوسفند تهیه میشد وتعمیرآن دراختیار زنان هنرمندبود. هرمنزل دارای طویله و باربند بودحیوانات در آن نگهداری میشدند. برای ذخیره سازی کاه و علوفه موردنیاز حیوانات اتاق یا اتاقکی به نام « کاهدان» میساختند که از رطوبت و بارندگی درامان بود. دردیوارخانه ها ( اتاق ها) محل هایی را تعبیه میکردند که ازنم و رطوبت دورباشد تادرون آن ازغلات وحبوبات (عمدتاً گندم و شلتوک) پر کنند. این مکان را « کیند» میگفتند گاهی برای نگهداری حبوبات و غلات ازکوزه های گلی پهن و بزرگ ثابت به نان « تایو» استفاده میکردند. بعضی اوقات گندم وشلتوک را درون کسیه هایی ارنخ بافته شده که بسیار ضخیم بود ریختند که به آن« تاچه» میگفتند. پانه ( هاون سنگی) و دسته آن که « سیانه» یعنی دسته هاون نامیده میشد از لوازم خانه ها بود درخرید و فروش منازل اعتقاد براین بود که هاون جزئی از خانه است و با فروش منزل قابل انتقال نیست. برای پوست کندن گندم، جو و شلتوک درهاون سنگی از وسیله ای به نام « پوزه» استفاده میشد پوزه، چوبی بلند و ضخیم درصدود ۵/۱ متر بود که در انتهای آن فلزی نصب کرده برخورد قسمت فلزی پوزه با غلات درون یانه که با حرکات عمودی دست انجام میشد باعث کنده شدن پوست گندم و شلتوک و... میگردید، همچنین از یانه برای کوبیدن گوشت، حبوبات و... استفاده میکردند. هر خانه برای روشنایی از چراغ های استفاده میکرد. یکی ازاین چراغ ها به« چراغ موشی» معروف بود. چراغ موشی کا سه گلی مخصوصی بود که آن رااز روغن چراغ (روغن کرچک یا بزرگ یا بیدانجیر) پر میکردند و فتیله ای پنبه ای میان آن میگذاشتند. فتیله که با روغن خیس میشد آن را آتش میزدند. دود فیتیله دیوارها را سیاه میکرد ولی در هر صورت از تاریکی محض بهتر بود چرا که چراغ موشی بئز ( به از ) خاموشی « این چراغ مخصوص فتوابود. نوع دیگر، پیه سوزبود و آن چراغی بود که با چربی ( پیه سفید خالص) روشن میشد و دود کمتری داشت گاهی نیز به جای پیه، روغن چراغ در آن میریختند، با رواج نفت سفید استفاده از چراغ مرکبی (فانوس) و بعدها چراغ توری رایج شد. در حال حاضر نسل جدید با این وسایل به کلی بیگانه اند. تکنولوژی جدید اگر چه راحتی و آسایش را آورد ولی چندتایی را هم بلعید و با خودبرد. هر چند ممکن است آن چیزها امروزه اضافی وبی مصرف محسوب شوندوبه کار نیابند.
وضعیت بهداشتی وجمع آوری زباله
در گذشته کمبود امکانات اولیه، زندگی مشترک انسان و دام درواحدهای مسکونی وفقر و بدسوادی باعث ضعف بهداشت میشد کمبود وسایل شوینده، آب گرم و... براین مشکلات میافزود. در آن ایام شستن لباس و گاهی ظروف در کنارجوی با گیاهی بیابانی به نام چولبک استفاده میشد. استفاده از کته چوب (حوق) برای ضربه زدن و تمیزی بیشتر لباس و گلیم امری متداول بود. آب بهداشتی و سالم نبود و با توجه به عدم واکسنیاسیون وداروهای مؤثر، بدن انسان ها میبایست در برابر میکروب ها آن قدر مقاومت میکرد که بتواند با این موجودات بیماری زای نامرئی مقابله کند.
زندگی مردم سخت وجانکاه بود و توجه به عدم امکانات، سرمای زمستان و گرمای تابستان قابل تحمل نبود، برای نگهداری از یخ و استفاده از آب خنک در تابستان از روشی به نام یخچال استفاده میشد. انواع نانها و شیرینیهای محلی
متاسفانه با ورود فرهنگ شهرنشینی در روستا خیلی از مراسم و آداب از یاد و خاطره ها فراموش شده اند از آن جمله میتوان به مراسم پخت نان اشاره نمود.دیگر در روستا خبری از تنورهایی که با ملاتی از گل و موی بز ساخته میشد نیست.دیگر از بوی دود تنور که هنگام صبح قبل از طلوع آفتاب به مشام میخورد و انسان را از خواب بیدار میکرد خبری نیست.دیگر از بوی نان تازه که صبح گاهان مشام را نوازش میکرد و بوی نان سوخته که انسان را از خواب ناز صبح گاهی بیدار میکرد خبری نیست.دیگر از نان اول تنوری – کلفته... خبری نیست.
هم اکنون در روستا نیز تهیه نان ماشینی شده و دیگر نمیتوانیم به سراغ نون دانهای گلی(چیل) برویم و یک نون خشک برداریم آب بزنیم و بخوریم دیگر خبری از خاله آرا ها نیست تا تنوری از گل بسازد باید حسرت آن روزها را خورد.
برای پخت نان در ابتدا یک روز قبل خمیر را تهیه میکردند و به مدت ده یا دوازده ساعت میگذشت تا خمیر عمل بیاید لذا جهت تهیه خمیر: آردوآب و مایه خمیررادر تغارمی ریختند. مایه خمیر معمولا مقداری از خمیری بود که سری قبل با آن نان پخته بودند و آن را لای سفره آرد نگهداری میکردند تا ترشیده شود و به عنوان مخمر در خمیر بعدی استفاده شود ( کاری که آلان جوش شیرین میکند اما آن کجا و....) تغار ظرفی سفالین و بزرگ بود که داخل آن خمیر میکردند سفره آرد هم سفره ایی بود که داخل آن مقداری آرد وجود داشت و در زمان تهیه خمیر و پخت نان پهن میشد تا برکات خدا بر زمین نریزد.
مقداری آب داخل تغار ریخته میشد و مایع خمیر داخل آن حل میشد و بعد از آن آرد را داخل آن میریختند و یک نفر آنرا ورز میداد تا ورز بیاید بعد از عمل آمدن آنرا به مدت حد اکثر دوازده ساعت به حال خود رها میکردند تا خمیر عمل بیاید.پخت نان:
جهت پخت نان باید تنور گرم میشد لذا در سحرگاه در داخل تنور آتش روشن میکردند و هیزم ها معمولا چوب و بته بود یا تاپاله وهیمه (بته خار و خاشاکی بود که از صحرامی آوردند وتاپاله و هیمه از فضولات گاو و گوسفند تهیه میشد.)
بعد از گرم شدن تنور و عمل آمدن خمیر وسایل پخت نان دور تنور چیده میشد که عبارت بودند از:
۱: سفره آرد
۲: تخته خانه ( وسیله ایی که روی آن خمیر را پهن میکردند)
۳: تیر خمیر پهن کنی ( وردنه )
۴: ناون کوچک و بزرگ ( جهت زدن نان به تنور)
۵: سیخ – آتش کش – انبر
۶: در بازنه ( بازنه سوراخی است جهت ورود هوا به تنور که موقع پخت نان وسیله ایی به نام در بازنه بسته میشد تا زغالهای تنور دیرتر به خاکستر تبدیل شوند.)
بعد تهیه لوازم تعدادی از خانم های محل جمع میشدند و با کمک همدیگر شروع به پخت نان میکردند و معمولا نان مصرفی یک ماه پخته میشد.
از باشکوه ترین این مراسم پخت نان شب عید بود که که معمولا انواع نان ها از قبیل کلفته - نون شیرین و... پخته میشدانواع غذاهای محلی
پخت کاچی
کاچی یکی از مواد غذایی مفید و مغذی است که معمولا در اواسط فصل زمستان با آداب خاصی تهیه میشود. و به این صورت است که در ابتدا گندم را پاک کرده و سپس با استفاده از آسیابی به نام دِسّار (نوعی آسیاب دستی) گندم را به صورت بلغور درآورده و سپس بعد از تهیه لوازم آن شروع به پخت آن میکنند سپس گوشت رابه تکه،تکه کرده وبا پیاز خرد شده وپی خوب می پزند که به این گوشت در اصطلاح قورمه میگوینددر ظرف دیگر کشک و پیاز داغ و نعناع داغ میجوشانند
ماست مشک
از نوع خوراکی هائی که طرز درست کردنش به شیوه قدیم فراموش شده است ماست مشک است که همان ماست و پونه معمولی است سابق بر این برای درست کردن ماست مشک ابتدا میبایست پوست آن را تهیه نمایند برای این کار از پوست بره یا بز استفاده میکردند.
بعضی قصاب ها هنگام ذبح حیوان، طوری پوست را میکندند که هیچگونه شکاف یا پارگی در آن ایجاد نمیشد سپس پوست را دباغی میکردند و به فروش میرساندند.
خانواده هائی که این نوع پوست ها را میخریدند ابتدا آن را در آب خیس میکردند تا کاملا نرم شود بعد درون و بیرونش را میشستند و محل شکاف چهار دست و پا را با نخ تابیده محکم میبستند، پس از این مراحل پوست را از ماست پر میکردند و به اندازه لازم پونه تازه به آن اضافه میکردند، در پوست را با نخی که یک سرش همیشه به یکی از دستهای خیک بسته و سر دیگرش آزاد بود میبستند و آن را در حالی که پوستی باد کرده به نظر میآمد درون ظرف سفالی بزرگی به نام تغار یا کشک ساب قرار میدادند و مقداری آب تمیز روی آن میریختند تا هم جدار بیرونی پوست تازه بماند و هم تعادلی بین آب درون و بیرون پوست برقرار باشد.
ماست مشک پس از ۲ تا ۳ روز مورد استفاده قرار میگرفت
قورمه
از دیگر خوراکی هائی که برای زمستان ذخیره میشد(قورمه) بود اغلب خانواده ها اوائل زمستان بره ای را ذبح کرده گوشت آن را به قطعات کوچک میبریدند وبا پیه داخل شکم و دنبه و مقداری پیاز، گوشت ها را کاملاً سرخ مینمودند قبل از آن که قطعات گوش از هم بپاشد و ریز ریز شود از روی اجاق برمی داشتند تا در روغن حاصل از پیه و دنبه سرد شود
این خوراکی تا آخر زمستان سالم میماند. چند قطعه از این گوشت کافی بود تا به تنهایی یا همراه با غذای دیگر سرو شود.
بلغور
چیزی که هرگز فراموش نمیشد بلغور بود در اواخر تابستان به مقدار لازم گندم مرغوب تهیه کرده کاملا میشستند و در مقابل آفتاب خشک میکردند، سپس آن را در ظرفی بزرگ مانند کشک ساب های سفالی ریخته، قدری آب به آن میپاشیدند تا نم بردارد، بعد با دسته هاون های سنگی ساعت های متوالی میکوبیدند، برای کوبیدن گاهی دو نفره عمل میکردند به این صورت که دو نفر در مقابل هم مینشستند و به تناوب هر کدام دسته هاون را بالا برده و فرود میآوردند و هر چند دقیقه مقداری آب روی آن میریختند، بدین ترتیب پوست از دانه جدا میشد، مقداری از این گندم پوست کنده سفید را برای حلیم وکاچی و مقدار دیگری را با دست آس یا به گویش محلی (دسر Dasar) خرد میکردند و در غذاهای زمستانی مصرف میکردند